|
جمهوری اسلامی، اپوزسیون و
یارسانیان
این نوشته بخش عمده ی اطلاعیه آغاز به فعالیت
"کانون یارسانیان دمکرات" است که در سایت یارسان دات کام تحت
عنوان " کانون یارسانیان دمکرات تشکیل شد"منتشر یافت. در مقایسه با
چاپ اول، اندکی تغییر و تصحیح در بعضی جملات و پاره متنها بوجود
آمده است و همچنین در چاپ دوم عنوان فوق مناسب تر بنظر رسید.
چارچوب فکری و محدوده های
فعالیت
امروزه در کشورهای که بنا به
معیارهای متعارف برای سنجش نظامهای سیاسی، دمکراتیک خوانده میشوند،
ایجاد تشکل و خودسازماندهی نه تنها از حقوق قانونی شده ی شهروندان
است، بلکه تشکل ابزاری مهم برای تاثیرگذازی بر سیاستها و تصمیم
گیریها در کشور بوده و فعالیت در چارچوب تشکل بخش عجین شده ای در
فرهنگ مردم آنجاها میباشد. در اینجا وقتی که از قانونی بودن و بخشی
از فرهنگ بودن تشکل در کل حرف بمیان میاید، منظور از وجود امکان
قانونی ایجاد ظرفی برای جمع آوری جمعی دارای اشتراک منافع و خواست
و یا کم وبیش هم بینش و موافق فراتر میرود. منظور استفاده ی سودمند
و تاثیرگذار در جو و مناسباتی آرام و سالم که خود تشکلها در بوجود
آمدنش کوشا بوده و هستند، میباشد. ایجاد بستری اجتماعی که در آن
همه بتوانند بدور از ترس و وحشت و با احترام و رعایت حقوق و
آزادیهای یکدیگر به رقابت و تاثر و تاثیر بپردازند و در پیشروی و
شکوفائی جامعه نقش ایفا کنند. منظور برابری التزامات و حقوق قانونی
برای همه ی تشکلها بدون توجه به حوزه فعالیت و کمیت و ... آنها
است. منظور دمکراتیک بودن و دمکراتیک عمل کردن خود تشکلها است.
اصطلاح دمکراسی هم به مرز تعریف ریشه ای خود یعنی حکومت مردم محدود
نیست. رعایت و اهمیت دادن به حقوق و آزادیهای برسمیت شناخته شده در
قوانین و کنوانسیونهای بین المللی بویژه اعلامیه جهانی حقوق بشر
سازمان ملل معیار سنجش دمکراتیک بودن است. اصطلاح فرهنگ که در بالا
بکار رفته تنها بمعنی زبان وآدب و رسوم مشترک بکار نمیرود. فرهنگ
باید در محتوای خود پوشاننده ی ارزش دهیها و ارزش یابیهای فرد و
جمع باشد. حال این جمع میتواند اعضای یک خانواده، یک گروه، یک
ملیت، یک ملت و یا جامع بشری جهان باشد.
مقدمه ی کوتاه فوق برای روشن کردن
دلائل ضرورت ایجاد تشکل یا تشکلهای یارسانی که بتوانند تغییر و
تحولاتی که به آنها مربوط میشوند و بطور کلی دنیای دور و بر را از
زوایه خود ببینند و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و در راستای
خواستها و مطالبات خود موضعگیری کنند، لازم بود. باریک بینی،
یکجانبه نگری فرهنگی و سیاسی و از نظرعلمی خام اندیشی ای که
اولویتها و اهداف جریانات داخل و خارج کشور از آنها ناشی میشوند
جوابگوی وضعیت اسفناک و دربرگیرنده حقوق و آزادیهای اعضای جامعه
یارسانیان نیستند. اینجاست که ایجاد تشکلهای فعال در همه ی عرصه
ها، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی وغیره برای یارسانیان ضروری میباشد.
تشکلهای که بتوانند موجودیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را به
اطلاع عموم برسانند و خواستها و مطالبات خود را در معرض قضاوت
جامعه بگذارند. ایده ی ایجاد تشکل فرهنگی - سیاسی "کانون یارسانیان
دمکرات (کید)" از همین ضرورت سرچشمه میگیرد.
بعلاوه، یارسانیان در ایران تحت
حاکمیت رژیم مذهبی جمهوری اسلامی با هویت خود از کوچکترین حقوق
شهروندی موجود در کشور برخوردار نبوده و تنها دین رایج در میان
آنها، یاری حتی تحت نامهای اسلامیزه شده اش مانند اهل حق، علی الهی
و ... هم قانونا برسمیت شناخته نشده است. یکی از علل مسبب این عدم
برسمیت شناسی علاوه بر تضاد جهان بینی دینی و ویژگیهای صلح جویانه
و مسالمت آمیز فرهنگی یارسانیان که با روحیه، تعالیم و عملکردهای
خشن و خشونت جویانه ی اسلام مغایرت دارد، ناشفاف بودن تاریخ و
فرهنگ مستقل یارسانیان است. اینکه فرهنگ و دین مستقلی است یا بخش و
فرقه ای از اسلام موجب بی حقوقی داخلی و سبب بی توجهی ارگانها و
نهادهای مدافع حقوق بشر ایرانی و بین المللی و جریانات فرهنگی و
سیاسی، به حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی آنها شده است. بعلاوه،
ناشفاف بودن مرز یاری و اسلام برای اعضای جامعه یارسانیان در خارج
کشور بویژه آن عده که از زندگی حقارت آور و اسفناک داخل کشور فرار
میکنند و در کشورهای پناهنده پذیر تقاضای پناهندگی میکنند، مشکل
آفرین شده است. بنا به اطلاعات، اخیرا در اداره ی امور مهاجران
بعضی از کشورهای اروپائی به پناهجویان جواب رد گرفته گفته اند که
تحقیقات آن ادارات در این مورد نشان میدهد که اهل حق بخشی از اسلام
است و دلائل مذهبی پناهجویان برای اخذ پناهندگی قابل قبول نیست.
این هم انگیزه دیگری بود برای تشکیل کید. بنا به همین دلائل کید
ضروری میداند که از همین اولین نوشته رک و جدی حرف خود را بزند، هر
چند به احتمال زیاد خیلیها از بعضی ازحرفها خوششان نیاید. بنابر
این، کید انتظار دارد که موافقین و مخالفین اظهار نظرها، کید را
همراهی کنند و همه با هم بتوانیم در جوی دوستانه بگویم و بشنویم و
تاثیر بگذاریم و در مورد حرف دیگران هم منطقا فکر کنیم و بسنجیم.
(در مطالب جداگانه و مرتبط،
بیشتر در مورد ویژگیهای فرهنگی یارسانیان روشنگری خواهد شد و تحلیل
و اظهارنظر نادرستی است که از فرهنگ کاملا مستقلی در مورد
یارسانیان حرف بمیان آورد. بنابراین، منظور ازاستقلال فرهنگی و
دینی در جملات فوق آن بخش از فرهنگ در کلیت خود است که شامل دین و
آداب و رسوم و ارزش دهیها و ارزش یابیهائی که حول دین شکل گرفته و
یا ریشه در آن دارند، میشود. اما برخلاف فرهنگ، بعد از ظهور و
توسعه اسلام و بازسازی یاری، با اطمینان میتوان یاری را یک دین
مستقل دانست. این بدین معنی است که اگر پیش از تحمیل اسلام به
مردمان ساکن ایران، یاری حال تحت هر نامی، با ادیان باستان تشابهات
و تطابقات خود را داشته، امروزه یارسانیان دین باور در امور دینی
خود احتیاج به تغذیه از ادیان موجود ندارند.)
توضیحاتی در مورد معنی واژه ی
یارسان:
در اینجا لازم است که بخاطر
جلوگیری از سوء تفهام، در رابطه با معنی واژه ی یارسان از دید کید
توضیح کوتاهی داده شود. تعریفهای که از دو جزء "یار" و"سان" تشکیل
دهنده ی واژه ی یارسان بدست داده میشود، "یار" بمعنی پیرو، طرفدار
و مرید و "سان" نام دیگری برای خدا یا سلطان سهاک باشد که
رویهمرفته پیروان خدا یا طرفداران سلطان سهاک معنی بدهد، از نظر
واژه شناسی نمیتواند قانع کننده باشد و در کتابها و نوشته های
یارسانیان سندی برای اثبات اینچنین معنی ای دیده نشده است. با
استناد به معنیهای فوق در محاورات و بعضا در نوشته ها هم واژه ی
یارسان بعنوان مترداف یاری، نام دینی که با نامهای اهل حق، آل حق،
علی الهی، طایفه و غیره های زیاد دیگر بکار گرفته میشود، که
پرداختن به آنها در این نوشته نمیگنجد.
(البته در واژه نامه های کردی
آمده که در بعضی مناطق کردنشین "سان" (بعنوان یک کلمه ی جداگانه)
بمعنی سلطان (عنوان حکمران) بکار گرفته میشده است. اگر سان بمعنی
سلطان که عنوانی برای پادشاهان و حکمرانان در دوره ها و مناطق
مختلف بوده و معنی و کاربرد عام داشته، چگونه میتواند در مورد
سلطان سهاک کاربرد و معنی خاص بخود بگیرد؟ بعبارت دیگر چرا مردم
تحت حاکمیت حکمرانان یا پادشاهان زیادی که عنوان سلطان داشته اند،
یارسان، یارسانیان و یارسانها خطاب نشده اند و فقط پیروان یاری
یارسان خوانده شوند؟! از اینها هم گذشته، اگر هم پذیرفته شود که
پیروان سلطان سهاک را یارسان خوانده اند، بدین معنی نیست که یارسان
مترادف یاری باشد. بنابراین، یاری نامی برای یک دین است و یارسان
نامی برای جمعی انسان)
با توجه به وجود واژه های زیادی
مشابه واژه "یارسان" منجمله لرسان، ترکسان، قه ورسان، دارسان،
کافرسان، کردسان، گولسان، شارسان و ... در زبان کردی، میتوان نتیجه
گیری کرد سان در آخر کلمات ترکیبی دلالت بر مکان دارد. بعلاوه از
کتب و نوشته های متعلق به یارسانیان چنین استفهام میشود که عضو دین
یاری در قدیم "یار" ("یاران"، جمع) خطاب میشده اند. امروزه هم
غیرمعمول نیست که اعضای گروها و تشکلها همدیگر را رفیق خطاب کنند.
همانطور که مناطق محل زندگی یا سرزمین لرها لرستان و سرزمین کردها
کردستان و ... خوانده میشده اند و میشوند، سرزمین یارها هم یارسان
خوانده شده است. بنابر توضیحات فوق که برای کید قانع کننده است،
واژه یارسان بعنوان ظرفی که دربرگیرنده همه ی کسانی باشد که از نظر
هویت فرهنگی خود را متعلق به این جامعه میدانند، استفاده میشود. با
استفاده از توضیجات فوق بعنوان مقدمه، برای شفاف تر و قابل فهم تر
کردن موضوع، نکات زیر را هم به کلیت منظور از استفاده از واژه
یارسان در نامگذاری کید، اضافه میشوند.
1.
انتخاب
واژه ی یارسان و استدلال برای غیرمنطقی بودن معنی دینی آن دلیلی
سیاسی دارد. کید نظام سیاسی ای مناسب یارسانیان میداند که در آن
دین از دولت جدا باشد، دین امری خصوصی گردد و اماکن و محیطهای
عمومی رنگ و رخسار دینی و ایدئولوژیکی نداشته باشند. کلیه ی آحاد و
اجتماعات عضو جامعه منجمله دین معتقدین و مراجع دینی مسئولیت پذیر
بوده و در ایجاد صلح و آرامش و زندگی مسالمت آمیزی برای همه ی
شهروندان کوشا باشند (در جای خود مفصل تر به این منظور پرداخته
میشود). این بدین معنی است که در هر جمع، تشکل، ارگان و جامعه ای
دمکراتیک که رعایت و ارزش دهی به حقوق و آزادیهای فردی و جمعی
(تضمین شده در قوانین و کنوانسیونهای بین المللی) در صدر
اولویتهایش باشد، منجمله اعتقاد دینی و عدم اعتقاد دینی و هواداری
از ایدئولوژی امری خصوصی است و شهروندان با احترام متقابل و رعایت
حقوق و آزادیهای یکدیگر، مشترکا و با همکاری و همیاری کار و
فعالیتهای روزانه خود انجام میدهند. بعبارت دیگر، اماکن عمومی
متعلق به همه ی شهروندان هستند و همه باید از کار و فعالیت روزانه
و زندگی لذت ببرند بدون آنکه شعار، عکس، سمبل و آرم و ... متعلق به
یک ایدئولوژی، یک دین و یا گروه خاصی محیط کار و فعالیت و زندگیشان
را پوشانده باشد. بنابر این توضیحات، هیچ جامعه ای دمکراتیک، رعایت
کننده ی حقوق برابر، قانونمند و آرام ممکن نیست مگر اینکه کشور
خانه همه ی شهروندان (همه ی آحاد و اجتماعات) شود. به همین دلائل،
انتخاب واژه ی "یارسان" بمنظور برداشتن نمای دینی از این جامعه و
جایگزین کردن نمائی انسانی، اجتماعی و شهروندی که دین باوران را هم
در بر میگیرد بجای آن است (توضیح بیشتر در این باره در زیر).
2.
عمدا،
سهوا و یا ناآگاهانه تصویری که از جامعه ی یارسان بدست داده میشود
بطور تحقیرآمیزی نادرست است. نامهای گوناگون و بی ربطی و آنهم اغلب
در محافل مذهبی برای خطاب کردن آنها بکار گرفته میشوند. در محافل
سیاسی هم که بندرت اتفاق میافتد این نامها بکار گرفته میشوند. از
جمله آن نامها اهل حقها، آل حقها، علی الهی ها، شیطانپرستها و دهها
نام عجیت و غریب دیگر که به مزاج خطاب کننده خوش آید میتوان ذکر
کرد. از نظر دینی فرقه ای از فرق شیعه، فرقه ای از تصوف، کافران،
گمراهان و منحرفان از دین اسلام و غیره توصیف میشوند. نتیجتا،
نداشتن هویت شفاف فرهنگی-اجتماعی موجب بی حقوقی سیاسی اعضای این
جامعه و تبعیضات همه جانبه و گسترده علیه آنها شده است. در ایران
جامعه یارسانیان موجودیتی فرهنگی و اجتماعی ندارد و طبیعتا اعضای
آن از حقوق اجتماعی و سیاسی ای هم برخوردار نیستند. هر عضو بالغی
از این جامعه در مواقع انتخاباتهای تشریفاتی ارزش یک رای پیدا
میکند که آنهم بعد ار بند و بستهای پشت پرده ی کاندیدها با باصطلاح
رهبر یا رهبران آنها، به کاندید توصیه شده ای داده میشود. بعد از
انتخابات هم نه منتخب مربوطه خود را موظف به جوابگوئی در مقابل
مردم میداند و نه یارسانیها از حقوق سیاسی لازم برخوردارند که
ایشان را مورد بازخواست قرار دهند. بنابر اینها، کید برآنست که
پرده ی همه ی خرافات و بد توصیفیها را کنار زند و چهره ی جامعه ای
انسانی-اجتماعی که اعضای آن چند ده درصد از ملیت کرد در ایران و
چند درصد از کل جامعه کشوری را تشکیل میدهند، بنمایش بگذارد. اینها
هم دلائل دیگری هستند برای کید که با استفاده از واژه ی یارسان آن
چهره ی انسانی-اجتماعی را تداعی کند. (بکارگیری واژه ملیت در مورد
کردها تنها در چارچوب جغرافیائی ایران است، در غیر اینصورت و بنابه
مفهومهای متعارف، واژه ملت در خطاب به همه ی کردها درست تر است.)
جمعبندی:
یارسان بمثابه ظرفی برای جای دادن همه ی کسانی است که از نظر
فرهنگی و اجتماعی و بدون توجه به دین باوری، خود را متعلق به این
جامعه میدانند. و این بدین معنی نیست که این جامعه با بقیه کردها و
یا دیگر جوامع ایران در بعضی از رگه های فرهنگ اشتراکات ندارند.
این بدین معنی است که آن عده از مردمان محدوده ی جغرافیائی که
ایران خوانده میشود، تحت پوشش دین اسلام قرار داشته اند، فرهنگشان
متاثر از فرهنگ اسلامی است، ولی فرهنگی که در اینجا بعنوان فرهنگ
یارسانی از آن نامبرده میشود، نشات گرفته و یا متاثر از دین یاری
(پایین تر توضیح بیشتری در مورد این دین داده خواهد شد) میباشد.
اشتراکات هم به قبل از تحمیل اسلام به مردمان سرزمین نامبرده
برمیگردد. یارسانی کسی است که عضو جامعه یارسانیان باشد و واژه های
یارسانیان یا یارسانیها هم بصورت جمع واژه ی یارسانی بکار گرفته
میشوند. آنجا که لازم باشد از تنها دین رایج در میان اعضای این
جامعه نامی برده شود، "یاری" است نه نام دیگری.
اشاراتی به دیدگاه ها و جهان
بینی یاری بنا به برداشت کید:
هر چند تا اینجای این نوشته چندین
بار یاری دین خوانده شد، اما با توجه به محتوای نوشته های بجا
مانده از شاکلان و فعالان آن، مفهوم دین چیز دیگری غیر از تعریف
سنتی و اسلامی آن است. "دین یعنی راه و روشی برای پرستش یک قدرت
مافوق بشری" از جمله تعریفهای سنتی است. تلفظ صحیح تر دین یعنی
"دیین" در زبان کردی درست تر ادا میشود و بمفهوم دیدن، بینش و دیده
داری است. در یاری دینداری ارزش و اهمیتی ندارد بلکه دیده داری در
مرکزیت قرار دارد. دینداری و دیده داری دو مقوله ی کاملا متفاوت و
متضاد بوده و از دو فلسفه ی از نظر دیدگاهی مجزا و از نظر تاریخی
موازی سرچشمه میگیرند.
بطور کلی دینداری در اسلام پیروی
کردن از آیاتی (کلام خدا) است که در قرآن مکتوب شده و اصول، احکام
و قواعدی است که رهبران و بزرگان آن مکتب در زمانها، مکانها و
موقعیتهای کم وبیش مختلف و متفاوت از آنها استخراج میکنند. در
اسلام بویژه نوع سیاسی و ایدئولوژی شده و در قدرتش، مسلمان کسی است
که قدرت لایزالی (خالقی) بنام الله، خدا و ... که خالق هستی و همه
ی موجودات باشد را قبول داشته باشد؛ محمد را فرستاده ی آن خدای
یکتا بداند؛ قرآن را بعنوان قانون تنظیم کننده ی مناسبات بین
انسانها (مسلمانان) و اساس هستی و موجودیت که خدا توسط محمد برای
مسلمانان فرستاده باشد، اعتقادا قبول کرده و کتاب آسمانی بداند؛ در
ناب بودن کلیات و جزئیات دین شک و تردید نداشته باشد؛ و غیره.
مسلمان باید از احکام پیروی کند و واجبات را بجای آورد در غیر
اینصورت نه تنها دینداریش بلکه موجودیت انسانی اش هم در زیر پوشش
خالق قرار نمیگیرد.
در یاری باور بر این است که هستی و
موجوداتش از ذره بوجود آمده است (ساخته شده است). و ذره هم در سه
حالت، در دریا (آب)، در جسم و در هوا وجود دارد. اصول تنظیم کننده
ی مناسبات بین انسانها بطور کلی باید از راستی، محبت و عشق سرچشمه
گرفته باشد. یار، پیرو یاری وقتی میتواند یاری کند (دیده داری کند)
که راستپندار، راستگفتار، راستکردار و رداکار باشد (ترجمه تقریبی
از کردی، تقریبی به این دلیل که اینگونه واژه ها در برگیرنده
تعریفهای توضیحی و معنای عمیق تری هستند). کسی که در عمل این
خصوصیات را داشته باشد و از دانش و اطلاعات لازم برخوردار باشد،
دیده دار است.
(لازم به توضیح است که دو واژه ی
"ذره" و "ذات" در نوشته ها کاربردهای زیادی دارند که به احتمال
زیاد در بازنویسیهای مکرر و متعدد کتب و نوشته های یارسانیان
اشتباها در بعضی جاها جایشان عوض شده باشد.)
بنا براینها، جهان بینی و هستی
شناسی یاری و اسلام از دو دیدگاه کاملا متفاوت و متضاد سرچشمه
میگیرند. یاری بر این باور است که هستی از قدرتی (ذره) ساخته شده
است (بوجود آمده است) و اسلام معتقد است که هستی توسط (بوسیله ی،
بدست) قدرتی (الله، خدا و ...) خلق شده است. در ادیان دیگری مانند
زرتشت اهورا مزدا و در یهودیت و مسیحیت هم یهوه (گاد) جای الله را
میگیرند. اساسا اسلام انسان را بنده ای ضعیف و نابینا میداند که
احتیاج به رهبر، راهنما و تعلیمات دارد که براه راست هدایت شود و
خدایش را بشناسد. ولی یاری انسان را موجود پژوهش گری میداند که با
کند و کاوهای خود به خودشناسی و هستی شناسی یا همان دیده داری
برسد. در اسلام پرستش (خدا، پیامبر و پیغمبر، قرآن و ...) از
معیارهای دینداری و به تبع آن انسانیت است. اما در یاری احترام
عاشقانه به همدیگر در مرکزیت قرار دارد و قداست و پرستش از هر نوعی
مبنائی مستند در یاری ندارد. . در اسلام دین ناباوری بهیچوجه
پذیرفتنی نیست. در یاری، بجای نیاوردن واجبات انگشت شمار دینی منجر
به خروج از جمع یاری میشود، ولی انسانیت شخص محفوظ است. در اسلام
زنان ضعیفه، ناقص العقل، ناتوان در خودشناسی و تصمیم گیری و ...
دانسته میشوند و سنگین ترین وظیفه ی دینی و خالص ترین معیار
دینداری آنها حفظ شرف خانواده و مرد است و کلیه ی منصبهای دینی
منجمله رهبری، قضاوت و غیره برایشان مجاز نیستند. در یاری به جنسیت
اهمیتی داده نشده و محدودیتهائی برای زنان در نظر گرفته نشده است و
برعکس همدم و همگام با مردان در تدوین امور و اصول دینی مشارکت
داشته اند. (امروزه، بدلیل تاثیرات فرهنگی و محیطی برابری زنان با
مردان در زندگی روزمره ی یارسانیان نه تنها در عمل رعایت نمیشود،
بلکه همان روشها، دیدگاهها و عملکردهای اسلامی نیز تقلید و کم و
بیش اجرا میگردد. با استناد به دفاتر و نوشته های یاری که مورد
مطالعه ی کید قرار گرفته اند، فعالیت زنان در کلیه شئون و امور
دینی و فرهنگی و اجتماعی مجاز هستند، بعنوان مثال میتوانند در جم
بنشینند، دعای نذر بخوانند، و .... )
( یک نکته لازم به تذکر است و آن
اینکه چرا در اینجا یاری فقط با اسلام سبک و سنگین میشود، دلیلش
اینست که بند ناف یاری به بدن اسلام وصل و پیچیده شده است.)
اشاره به چند برداشت در باره ی
فلسفه ی خلقت در یاری:
مطالب پژوهشی زیادی در مورد فلسفه
ی خلقت در یاری نگاشته نشده است. علاوه بر عدم دسترسی به آثار
یارسانیان، شاید دلیل دیگرش هم تصور فرقه ای از اسلام بودن یاری
باشد و لزومی دیده نشده که بعنوان یک دین مستقل به مصاف مطالعه و
تجزیه و تحلیل آن بروند و فقط به پرداختن به مرسومات و واجبات آن
اکتفا شده است. چند نویسنده ای که در این باره اظهار نظر کرده اند
و نوشته هایشان مورد مطالعه کید قرار گرفته، بسیار ناشفاف و سردرگم
کننده سروته روایت را بهم ربط داده اند. از یکطرف با استناد به
آثار یارسانیان نوشته اند که زندگی از دریا شروع شده و از طرف دیگر
تمام نیروی قوه ی بینائی خود را بکار گرفته اند که خالقی (خدائی)
در آثار مربوطه پیدا کنند. خالقی هم که پیدا نکرده اند، کلمات و
واژه های زیادی در آن آثار را به خدا (خالق) معنی و تفسیر نموده
اند. از جمله آن کلمات میتوان یار، سان، حق، کوثر، حقیقت، راستی،
ذات، ذره، شاه، و خیلیهای دیگر مثال زد. حال اگر آن آثار بازنویسی
شوند و جای کلمات معنی شده به "خدا" را با کلمه خدا عوض گردند،
مطمئنا اشعار و صفحات زیادی حاصل خواهد شد که فقط از ابتدا تا
انتهای آنها کلمه خدا تکرار شود. متاسفانه اینگونه خدا یابیها برای
نویسندگان مربوطه قانع کننده نبوده و یا اینکه ادامه ی نوشتارشان
غیرممکن شده، مجبور شده اند که ناروشن تر و گیج کننده تر از همه
همان فلسفه خلقت جهان در اسلام و خیلی از ادیان دیگر را بیاورند و
بکمک تعبیر و تفسیر کردنهای بگونه ای دلخواه و مناسب اشعار، به
هستی شناسی یاری مبدل نمایند. وقتی هم بکمک تفسیر و تعبیرهای زیاد
و چک و پینه کاریهای لازم و ضروری پای خدا را از زمین بردیده اند و
آنرا آسمان مکان کرده اند، از نظر تاریخی و اعتقادی این دین را به
دوره های مختلف تقسیم نموده اند و در هر دوره ای خدا را بخاطر
هدایت بندگانش به زمین تشریف فرما کرده اند.
همانطور که در بالا اشاره شد،
تاریخ یاری به دوره های مختلفی تقسیم کرده اند. گویا در اولین
اقدام، خدا هفت ملک و ملکه برای همدستی و یاری خودش بوجود میاورد.
سپس خدا و آن هفت ملائک زمین و کائنات را بوجود میاورند و بعد از
آنهم بابا آدم و ننه حوا و آنهم در سن بلوغ که بتوانند با هم جماع
نمایند و نوع بشر را ازدیاد دهند، خلق میکنند. با کمی تغییر در
جملات فوق همان فلسفه ی خلقت در خیلی از ادیان منجمله اسلام حاصل
میگردد. در اسلام و بعضی از ادیان دیگر خدا را به زمین تشریف فرما
نمیکنند و تنها وسیله ی ارتباطی ایشان با بندگانش (و آنهم با
منتصبین خودش که در اسلام محمد، در یهودیت موسی، در مسیحیت پسرش،
عیسی، و ...) از راه وحی میدانند.
(کید در این نوشته در مورد مقوله ی
روح تصور و تصویر روشن و شفافی ندارد، اما مطالعات خود را در این
باره ادامه میدهد.)
گویا در یاری باور براین است که
روح جاودانی و جسم فنا پذیر بوده و روح پس از آنکه موجودی می میرد
از جسم جدا شده و در جسم نوزادی حلول میکند و اینرا هم تعویض جامه
خوانده اند. حال نویسندگان مورد اشاره ی بالا از این فلسفه ی گردش
روح برای سرهم کردن و مرتبط سازی دوره های مورد نظر خود استفاده
کرده اند. اینها کم و بیش در این تقسیم بندی بویژ در مورد دوره اول
و دوم هم برداشت هستند. مینویسند که خدا پس از انجام کارهای لازم
در دوره اول خودش به آسمان و آنهم طبقه هفتم باز میگردد و اداره ی
امور دنیوی را به ملائک میسپارد. دوره ی دومی که برای ظهور خداوند
بر روی زمین تشخیص داده اند به دوره ی شریعت یا ظهور خدا در جسم
علی بن ابیطالب، موسوم نموده اند.
از آنجا که این سرهمبندیها، یعنی
وجود دوره های مختلف و بویژه دوره ی دوم، سرچشمه و مسبب همه ی
سردرگمیها و ناشفافیتها در مورد تاریخ و فرهنگ یارسانیان شده است،
لازم است کمی بر روی آن مکث شود. کید بر این باور است که این
تقسیمبندیها نادرست است و پایین تر در این باره به اختصار برداشت
خودش را به جمله تبدیل میکند. فرضا این تقسیمبندیها بخاطر روشن تر
کردن علت عدم قبول آنها پذیرفته شوند. ولی سوالی که باید از مدعیان
تقسیمبندیها شود این است که طبق کدام نوشته و یا نوشته های
یارسانیان آنها به این برداشت یا نتیجه گیری رسیده اند. حتما جواب
اشعار منتسب به شیخ امیر زوله ای در اواخر قرن یازدهم هجری و
نامداران صاحب اثر بعد از ایشان خواهد بود. شیخ امیر زوله ای از
طرف بعضیها بنیامین مهمان قلمداد شده است. تعریف بعضی از پژوهشگران
از مقوله ی مهمان چیست، اساسا برای تشریحش به همان مقوله ی حلول
روح متوصل میشوند. این در حالی است که در همان اشعار شیخ امیر زوله
ای خودش نوشته که ایشان بنیامین دیده اش را باز کرده است. این روش
نگرش و پردازش که با ذهنیتی دینی و بویژه اسلامی به مصاف تعبیر و
تفسیر نوشته ها و اشعار رفتن سهم بسیار زیادی در برداشتها و نتیجه
گیریها داشته است. یکی دیگر از عللی که پژوهشگران ما نتوانسته اند
بطور مستقل فلسفه، تاریخ و فرهنگ یاری و یارسانیان را مورد مطالعه
و تجزیه و تحلیل قرار دهند همین ذهنیت اسلامی آنها است. اینها
نتوانسته اند دینی بدون خدائی آسمان مکان، امام و انبیاء و بانی ای
را در ذهن خود تصور کنند. اگر پژوهشگران کار را بر خود پیچیده
نمیکردند و میدانستند که بنیامین در زمان سلطان سهاک کاتب و سرچشمه
ی عقل و دانش بحساب میامده است، نیازی به روایت سازیهای معنوی و
تفسیر و تعبیرهای غیر منطقی و سردرگم کننده ی واژه ها پیدا
نمیکردند. بنابراین بنیامین چشم کسی را باز میکند که آنکس بنیامین
را الگوی خود قرار داده و علم و دانش تحصیل نماید. از راه همین
تحصیل علم و دانش است که کسی دیده دار یا دارای بینش عمیق و یا
همان ذات دار میشود. کسانیکه از علم و دانش لازم برخوردار میشوند،
قادر خواهند بود نه تنها تاریخ گذشته بدانند و راه و چاره ی مسائل
و مشکلات حال را ببینند، بلکه قادر هستند که تشخیص دهند، آینده هم
به چه سوئی کشیده خواهد شد. در نوشته های یارسانیان تحصیل علم و
دانش به نوشیدن پیاله یا جرعه ای از آب کوثر تشبیه شده است.
جای "دیده دار کردن" را با "مهمان
بودن" عوض کردن و بعد (بار) دینی و موجزه ای به آن دادن موجب میشود
که پژوهشگر با دیدی انتقادی منابع خود را مورد مطالعه قرار ندهد.
همین دید انتقادی باید یک روشنفکر و پژوهشگر را از اشخاص معمولی که
بدون چون وچرا روایتی را قبول میکنند، سوا کند. بهمین دلیل تاثیر
آن چند خط از اشعار منتسب به شیخ امیر زوله ای بر نسلهای بعدی
بقدری زیاد بوده که بعضیهای ساکن در دل کوه دالاهو که شاید هنوز هم
هیچ عرب زبانی به آنجا نزدیک نشده، اصل و نسب خود را به قبیلیه
قریش رسانده اند. بدون اغراق تب و توانائی شعر سرائی شیخ امیر
اعجاز انگیز است و بی شک اگر به زبان فارسی اشعار سروده بود و
تبعیضی در کار نمیبود به اندازه شاعران نامی ایران شهرت پیدا
میکرد. مشکل اینجاست که آن چند خط از اشعار ایشان با بقیه ی آثارش
همخوانی و هم وزنی دیدگاهی ندارند و همچنین با فلسفه ی خلقت در دین
یاری در تضاد قرار میگیرند. بعلاوه در آثار گذشته تر از ایشان
نمونه ی اشعار مزبور و یا سندی در تایید چنان تعبیری از فلسفه ی
خلقت در یاری مورد مطالعه ی کید قرار نگرفته است.
علاوه بر استدلالهای فوق، تقسیمات
دوره ای مورد اشاره در بالا به قیمت نادیده گرفتن بهلول و شاه
خوشین و اشخاص دیگری تمام میشود که قبل از سلطان سهاک خود را ذات
یکدانه (مقام اول در تشکیلات یاری، یا شاه یاران) معرفی کرده اند و
منصبشان مورد قبول یاران معاصر و همچنین سلطان سهاک بوده است. غیر
از اینها، موجزه و سری پشت کلمه "دوره" نیست. این کلمه به همان
معنی روزمره یعنی عصر، زمان و وقت و ... بکار گرفته شده است. هر
کدام از یاران در سروده هایشان در مورد دونهای (= جسم، کالبد،
جامه) پیشتر خود اظهار نظر کرده اند. آنها برای بیان منظور از
نام اشخاص مشهور و غالبا تاریخ ساز، از دوره ی موسوم به کیان تا
عصر خودشان استفاده میکنند. علاوه بر نام پادشاهان و پهلوانان
کیانی (زال، رستم و سهراب و ...) از جمله نامهای مورد استفاده ی
یاران میتوان از باباآدم، ننه حوا، نوح، موسی، عیسی، ضحاک، فریدون،
اهورا، شیطان، علی، حسن، حسین و دهها نام دیگر بدون توجه به
تداعیات مثبت و یا منفی آنها در ذهن خواننده، ذکر کرد. به برداشت
کید، منظور یارها این نیست که آنها واقعا موسی بوده اند، عیسی بوده
اند و ...، منظور همان در مرکزیت بودن انسان است. انسانها هستند که
مقامها و منصبهای مختلف داشته اند، انسان است که کارهای خوب و بد
را میکند، انسان است که اعمال درست و یا نادرست مرتکب میشود، انسان
است که روایت و تاریخ میسازد و بطور خلاصه جهان هستی جهان انسان
است وساخته و پرداخته ی دست انسان است. بعلاوه، کید براین باور است
که مرور گذشته در قالب دونادون منجمله دو دلیل دیگر میتواند داشته
باشد: 1- از آنجا که ذات داران معاصر بدلیل فضای خفقان آور حاکم بر
آنها و همچنین فاصله های جغرافیائی، آشنائی لازم از همدیگر نداشته
اند، و در صورت دست دادن موقعیتی مناسب، خود را بدین روش بهمدیگر
معرفی کرده اند و یا شناساندن. 2- بعنوان روشی برای تشخیص توانائی
فکری و اطلاعاتی یکدیگر و تعیین صلاحیتها و منصبها در تشکیلات
یاری.
به باور کید دین یاری از زمانهای
که هند و ایرانیها با هم میزیسته اند سرچشمه میگیرد و تشابه یا
اشتراک بودائیسم و یاری در مورد مقوله ی روح هم به همان دوران
بازمیگردد. وجود اسمهای مشابه نامهای یهودیت مانند داود، بنیامین و
غیره، و شباهت پیام عیسی مبنی بر زندگی صلح آمیز و مسالمت آمیز
انسانها تنها در سایه ی عشق ورزی و احترام بهمدیگر میسر باشد با
پیام شاکلان و بازسازی کنندگان دین یاری هم ریشه در فرهنگ مشترک
بجای مانده از همان دوران دارد. بررسی عمیق و دقیق جزئیات مرسومات
فرهنگی یارسانیان دو سه دهه پیش و اهمیت و احترام عناصر، مظاهر و
پدیده های طبیعی ای مانند خورشید و ماه، آب و آتش و مراسم و جشنها
و خیلی غیره های دیگر در میان آنها، این فرهنگ را به دوران زندگی
مشترک هند و ایرانیها و یونانیان میرساند. در آثار یارسانیان هم
آمده است که این دین وارث و یا ادامه ی دین زروان است. یافته های
پژوهشی در زمینه ی تاریخ موسیقی و عجین بودن موسیقی و استفاده از
آلات موسیقی در فرهنگ کردها بویژه یارسانیان را میتوان به کلیت
تصویر فوق اضافه نمود.
جمعبندی:
بخاطر شفاف تر کردن پیام پاره متنهای فوق تکرار مکررات ضروری
هستند. به برداشت کید فلسفه ی خلقت در دین یاری منحصر بخود است.
برداشت این است که اجسام از قدرتی بنام یا بشکل ذره درست شده
(ساخته شده) و نقطه حرکت و سیر این ذره در مورد موجودات زنده هم پس
از مایع شدن سطح مذاب زمین و بوجود آمدن آب از دریا آغاز میشود. و
این ذره هم در سه حالت، در آب، درجسم و در هوا وجود دارد. بنابه
همین فلسفه آنچه که از عناصر طبیعت درست شده فناپذیر بوده و
سرانجام به طبیعت بازمیگردد و روح با حلول از جسمی به جسم دیگر
روند خود را در طول زمان بی انتها ادامه میدهد.
(لازم به توضیح است که در مطالب
مرتبط و در جای خود بطور مستند به هر کدام از ادعاهای که در این
نوشته بچشم میخورد، پرداخته خواهد شد. و بخاطر سنگین و طولانی نشدن
این نوشته تنها به کلی گوئی و چارچوب فکری و زمینه های فعالیتی
آتی کید اکتفا میشود.)
اسلام در آینه یاران:
فلسفه ی خلقت جهان دراسلام بنا
بدلائل فوق الذکر مورد قبول یارها نیست. همانطور که خالقی آسمان
مکان را قبول ندارند قرآن را هم کتابی بیش ندانسته اند. آنها این
کتاب را مکرنامه ی یک زن و حیله نامه ی یک مرد خوانده اند. فریضه
حج و حج روی را کاری بی ارزش و عملی حاصل از ناآگاهی برشمرده اند.
دلیلش هم گفته اند که جم (همنشینی) کعبه ی ماست و همدلی و احترام
به همدیگر حج ماست. بهشت و دوزخ دراین جهانست. ناآگاهی و نادانی
است که این جهان را برای خود و همنوعان جهنم کنید و به امید رفتن
به بهشت سربزیر راهی حج شوید و در آنجا به خاک قدرت ناموجود و
نامرعی ای بیفتید.
(مصرا از دوستان یارسانی مقیم
داخل کشور تقاضا میشود که از اظهار نظرها در این نوشته بویژه سطور
فوق تنها برای اطلاعات شخصی استفاده کنند، در غیر اینصورت، مطمئنا
عواقب ناهنجاری متوجه شان خواهد شد. اینها بخشهای از آن باورها و
دیدگاههای هستند که سلطان سهاک به یارانش توصیه کرد که در بیانشان
احتیاط شود و به "سرمگو" موسوم شده اند.)
منطق و روش مسالمت آمیز یارها:
همانطور که در بالا هم اشاره شد،
پیروان یاری همدیگر را بنشانه عشق ورزی و احترام یار خطاب نموده
اند. از آثار یارسانیها چنین برمیاید که یارها بهیچوجه و تحت هیچ
شرایطی برای حل اختلافات در میان خود و در مقابل همسایگان غیر یاری
به زور و خشونت متوسل نشده اند. موارد زیادی از اختلاف نظرات داخلی
در نوشته ها مکتوب است که از طریق بحث و گفتگو و استدلال حل شده
است. همچنین موارد زیادی هم از اختلاف با همسایگان در نوشته ها
بچشم میخورند که به طرف مقابل پیشنهاد بحث و مذاکره ی منطقی شده
است. در همه ی موارد اخیرالذکر داوران و ناظران آن بحث و مذاکره
ها، یارها را حق بجانب دانسته اند. طرف مقابل (مسلمانان) که نتیجه
ی آن نشستها را قبول نکرده و دست از ستیزه جوئی و اذیت و آزار هم
برنداشته اند، یارها بخاطر جلوگیر از درگیری و سرباز زدن از
بکارگیری روشهای خشونت آمیز محل زندگی خود را ترک کرده اند.
تاریخ یارسانیان از چند دیدگاه:
در کتابها و نوشته هائی که توسط
نویسندگان یارسانی، غیریارسانی و خارجی نگاشته شده است نظرات بسیار
مختلف و متفاوتی در مورد بانیان یاری و تاریخ جامعه یارسانیان بچشم
میخورند. مخرج مشترک آثاری که مورد مطالعه کید قرار گرفته این است
که نویسندگان آنها علیرغم اینکه محقق، مورخ، جامعه شناس و ...
قلمداد شده اند، عدم استفاده از روشهای علمی برای تحقیق و نتیجتا
رسیدن به برداشتها و نتیجه گیریهای متناقض و کم یا بیش نادرست است.
به چند نمونه از آن برداشتها و نتیجه گیریها که در محافل مختلف
مورد توجه هستند در زیر اشاره میشود.
یاری و آنهم تحت نام اهل حق دینی
باطنی بوده و متاثر از ادیان باستان میباشد. فرقه ای انحرافی از
اسلام است که در مورد علی بن ابیطالب گزافه گوئی میکنند و برای خدا
شریک قائل هستند. این دین یکی از فرقه های تصوف میباشد که بعد از
توسعه اسلام تشکیل شده و بمرور زمان بشکل امروزی اش درآمده است.
اهل حق یکی از شاخه های مکتب انسان خدائی است که ایده بناینگذاریش
از طرف یکی از هواداران علی بن ابیطالب با سر دادن "انا الحق"
آشکار شد. (در جمله ی اخیر حق به خدا معنی شده و بقیه ی خشتهای
دیدگاه مربوطه روی آن زیربنا چیده شده است.) این دین زائیده
جنبشهای ضد حاکمیت اعراب در ایران توصیف شده که گویا اشخاصی از جنگ
و جدال خسته شده و روی به انزوا و گوشه نشینی آورده اند و بمرور
زمان تعدادشان اضافه شده و بشکل امروز درآمده است. یک گروه از غلات
باشند که بمروز زمان تغییراتی دیده و بشکل امروز درآمده باشند.
بعضی ها اهل حق را تشکیل شده و بجا مانده از زمان صفوی میدانند.
یکی بهلول دومی شاه خوشین و سومی سلطان سهاک را بنیانگذار دین
میداند. و غیره های فراوان دیگر ...
کید اینگونه تاریخ سازیها برای
یارسانیان همانطور که در بالا هم اشاره شد ناشی از عدم بکارگیری
روشها و معیارهای علمی برای تحقیق، عدم دسترسی به آثار یارسانیان و
ناآشنائی و ناآگاهی از محتوای آثار مذکور و بعضا غرض ورزی میداند.
درهیچکدام از نوشته ها و کتب پژوهشی بچشم نمیخورد که با توجه به
جهان بینی یاری، که در بالا به آن اشاره شد، کوشش کرده باشند که
برای این جامعه تاریخ سازی کنند. نویسندگان تعریفی از فرقه بدست
نداده اند و دین یاری را یک فرقه دانسته اند. در فرهنگ لغتها
"فرقه" جزء، بخش، جماعت، طبقه، گروه، گروه مذهبی و غیره معنی شده
است. اگر بخشهای مختلف اسلام که همگی قرآن را کتاب آسمانی میدانند
و آیاتش را کلام خدا میدانند و دربست قبولش دارند، محمد را فرستاده
ی خدا میدانند و غیره و اختلافشان تنها برسر قبول و یا عدم قبول
بعضی از امامان و خلفا و احکام و فرایض میباشد، فرقه هائی از اسلام
دانست، پس بنا به کدام معیارها و اصول میتوان یاری را فرقه ای از
اسلام یا غلات شیعه و غیره دانست؟!
علاوه بر دلائل فوق، آنچه ممکن است
که نویسندگان را سردرگم کرده باشد که اینقدر در قلمزنی پژوهشی و
تاریخ سازانه ی خود در این مورد دچار انحراف شده باشند، تکیه و
استناد کردن به جملاتی در کتب و تاریخ اسلامی باشد که در آنها واژه
"اهل حق" بکار رفته باشد. از آنجا این واژه کاربردهای زیادی داشته
و تقریبا کلیه ی فرقه های اسلام خود را حق بجانب و اهل حق دانسته
اند و دیگران را انحرافی و اهل باطل از یکسو و بکار بردن "اهل حق"
بجای نام اصلی دین یارها، یاری از سوی دیگر موجب این سردرگمی و
برداشتهای نادرست نویسندگان شده باشد. البته سردمداران و قلمزنان
اسلام و مورخان تاریخ ایران یک ملتی هم در بوجود آمدن این همه
سردرگمی و انحرافات در مورد تاریخ و فرهنگ کردها بطور اعم و
یارسانیان بطور اخص نقش زیادی ایفا نموده اند.
(منظور کید از تاریخ "ایران یک
ملتی" چیست، کلام این نوشته را بدرازا میکشاند و بهمین دلیل در
مطالب مرتبط مفصلتر به آن پرداخته خواهد شد. کلی گوئی در اینباره
که شاید در اینجا با کلیت پیام این مطلب هماهنگ باشد اینست که
آثاری که تحت عنوانهای "تاریخ مردم ایران" و "تاریخ ایران" و
عنواین دیگری از اینوع نگاشته شده است، مناسب جامعه ای که دموکراسی
و برابری آحاد و اجتماعات متشکل کننده اش و همچنین احترام و رعایت
حقوق و آزادیهای فردی و جمعی اولویتها و اهدافش را تشکیل دهند،
نیستند. انعکاس گذشته در کتابهای تاریخ موجود همه سویه و همه
مشمول نیستند و از نظر آموزشی و روان سلامتی فردی و اجتماعی بسیار
زیان آور هستند. روشها و معیارهای بکارگرفته شده برای تاریخ
نویسیهای تاکنونی بقدری یک بعدی و جانبدارانه هستند که از نظر
خودشناسی، دگرشناسی و همدیگر فهمی بسیار ناسالم و تنش زا میباشند.)
بعلاوه، از همان ابتدای توسعه
اسلام درسرزمینهای دیگر ببعد، بمرور زمان جنبشها و گروهای متعددی
شکل گرفتند که در اساس اسلام را قبول داشتند و اختلافاتشان عمدتا
برسر امامت، خلافت و رهبریت و یا تعبیر و تفسیر قرآن و احکام بود.
بعدها هم در آن گروها و جنبشهای اولیه اختلاف نظر بوجود آمد و به
انشعابات مکرر و متعدد انجامید. درنامها و تاریخچه ی بعضی از این
گروهها و جنبشها عبارات و واژه های مانند حواریون علی، طرفداران
علی، علی الهی، آل حق، اهل حق استفاده شده که به احتمال زیاد با
تاریخ و شرح زندگی یارسانیان که در صده های اخیر تحت نامهای علی
الهی، اهل حق و ... از آنها نامبرده میشوند، عوضی گرفته شده باشند.
کید ترکیبی از روشهای زیرین را
برای اظهار نظر در مورد تاریخ یارسانیان و همچنین شناخت فرهنگ آنها
مطمئن تر میداند.
1.
جهان بینی
و هستی شناسی: اگر پژوهشگری جهان بینی یارسانیان یعنی هیچ قدرتی
خالق جهان و موجودات نیست بلکه جهان و موجودات از قدرتی (ذره)
بوجود آمده، قبول نماید میتواند براحتی ردیابی وجود چنین جهانبینی
ای را از اوائل مرسوم شدن تاریخ نویسی شروع کند و به یارسانیهای
امروز برسد. به وجود چنین بینش و نگرشی در مورد بوجود آمدن جهان
هستی که در میان فیلسوفان و روشنفکران یونان باستان مورد بحث و
اظهار نظر بوده، در علوم مختلف اذعان میشود. از آنجا که باورهای
یارسانیان مکتوب نبوده و برای اولین بار در زمان سلطان سهاک (بنا
به بعضی نوشته در فواصل قرنهای ششم و هفتم هجری) گرد آوری و بصورت
نوشته درآمده است، شاهد این واقعیت است که جمعیت زیادی باید از این
دین و جهان بینی پیروی کرده باشند که بتوانند دوران قدرت داری
زرتشت و صده ها از حاکمیت خونین اسلام را از سر بگذرانند و سینه به
سینه آنها را به نسلهای بعدی منتقل نمایند. ظهور و توسعه اسلام به
قیمت زوال و فنای اینگونه جهان بینی ها تمام شد، نه پدید آمدن
آنها.
2.
مقایسه ی
جزئیات فرهنگی: همانطور که در بالا هم اشاره شد اگر جزئیات فرهنگی
یارسانیان تا دو سه دهه پیش را با مرسومات و باورهای پیش از توسعه
اسلام در ایران مقایسه شوند (احتمالا کسی اینکار را هم کرده باشد)
احتمالش ضعیف است که مغایرتهای زیادی یافته شوند. یا اینکه اگر
چنین مقایسه ای با فرهنگ اسلامی انجام گیرد احتمالش بمراتب کمتر
است که علیرغم حدود چهارده قرن حاکمیت و هژمونی فرهنگ اسلامی موارد
کاملا منطبقی بین این دو حاصل گردد. بعنوان نمونه میتوان جشن نوروز
را مثال زد که در طی سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران به یک
معضل سیاسی مبدل گشته است.
3.
تکمیل
کردن اطلاعات تاریخی موجود با استفاده از آثار یارسانیان: پیروان
ادیان عمده ای که در محدوده ی جغرفیائی ایران وجود داشتند و با
تهاجم اعراب مسلمان به این سرزمین دستخوش تغییر و تحول شدند و کم و
بیش شیرازه ی تشکیلاتیشان از هم گسست زروانیها و مزدکیها بودند.
آنطور که بعضی از پژوهشگران مینویسند، مسلمانان مهاجم در اوائل
ورودشان به ایران زرتشت را بعنوان دینی یکتاپرست برسمیت شناخت و
پیروان آن، تشکیلات خود را حفظ کردند. حال این برسمیت شناسی بدلیل
تعداد زیاد پیروان دین مزبور بود و یا خیر یکتاپرستی درآن، در این
نوشته مورد بحث نیست. در مورد تعداد پیروان مانی که مدت نسبتا
کوتاهی بعد از ظهورش بشدت سرکوب و قتل عام شدند، در آنزمان و
همچنین وضعیت و موقعیت آنها اطلاعات زیادی در دسترس کید نیست و
مورد توجه این نوشته هم قرار ندارد. آنطور که در بعضی تاریخها و
نوشته ها توصیف میشود، مزدکیها به جنگ و مبارزه ی خشونت آمیز
برعلیه حاکمیت اعراب بر ایران برخاستند و جنبشهای زیادی منجمله
جنبشهای سیاه جامگان، سپید جامگان و سرخ جامگان و غیره رهبری
نمودند. حال زروانیان تا چه اندازه در این جنگها و جنبشها فعال
بوده اند و یا اینکه خود را کنار کشیده اند اطلاعات موثقی در
اختیار کید نیست. اما بعضی از محققین معتقدند که زروانیها خود را
درگیر جنگ با اعراب و بعدها با تازه مسلمانان داخلی نکردند.
از اولین کسانیکه بعد از هجوم
اعراب مسلمان به ایران کوشید که پیروان یاری را جمع آوری و متشکل
کند، طبق اشعار بجای مانده از آن زمان یعنی قرن دوم وسوم هجری،
بهلول (بالیول) و یارانش بودند. در این زمان علاوه بر یاری از زنده
کردن آیین ایران و کردان صحبت میشود. همچنین آنها از ادامه دوره
زروان سخن بمیان میاورند. چند نکته در اینجا حائز اهمیت است که به
آنها توجه شوند. اینکه بهلول و یارانش علیرغم فاصله ی زمانی بمراتب
بیشتر، خود را وارث زروان دانسته اند و نه علی بن ابیطالب، خود
میتواند دلیل دیگری برای بی اساس بودن آن تقسیمات دوره ای باشد که
در بالا ذکرشان رفت. آنطوریکه در بعضی از کتب تاریخی آمده زروانیان
حتی قبل از بقدرت رسیدن ساسانیان (قرن سوم میلادی) در غرب ایران در
تفوق بوده اند. تعدادی از پادشاهان ساسانی و خیلی از مقامات ارشد
آن سلسله یا خود زروانی بوده اند و یا اینکه علاقه ی زیادی به
زروانیان داشته اند. این میتواند موجب تحکیم بیش از پیش موقعیت دین
مزبور در مناطق غربی ایران شده باشد. از طرف دیگر، اکثر کسانیکه در
کتب و نوشته های یارسانیان اسمی دارند، اغلب از منطقه ی تولد و یا
زندگیشان هم نام برده شده و یا اینکه نام منطقه بعنوان شهرتشان ذکر
شده است. نام مناطق زندگی و آمد و رفت آنها در غرب ایران از زمان
بهلول تا زمان سلطان سهاک با روایت فوق تقریبا در انطباق قرار
میگیرد.
نکته ی جالب توجه دیگری که از
اشعار دوره مزبور میتوان برداشت کرد بکار گیری ترکیبهای "آیین
یاری"، "آیین کردان" و "آیین ایران" میباشد که احتمالا برای بیان
یک منظور استفاده شده باشند. در کتابهای تاریخی برای پیدا کردن
تلفظهای اولیه و معانی کلمه های "آریا" و "ایران" از کتب ودا و
اوستا کمک گرفته شده که تلفظ اصلی آنها در گفتار و نوشتار برای غیر
کردها مشکل است. گویا در کتاب ودا در نامگذاری سرزمین آریاها از
نام "آریه ورته" و در اوستا از نامهای "آئیر یانه وئجه" یا "آییر
یانه" استفاده شده است. بعضی از مورخین ترکیبهای فوق را معنی نکرده
اند. اما در بعضی از کتابهای تاریخ نوشته شده که آریا به معنی
آریائی و انه پسوند مکان است و معنی جای و محل میدهد و دو جزء روی
هم به معنی مسکن و جایگاه آریاها است. استدلالهای که در مورد مشکوک
بودن درستی معنی واژه یارسان در بالا شد، در باره ی این واژه ها هم
صدق میکنند. تلفظ نوشتاری و یا ادائی حروف "یی" و "ئی" درزبان کردی
بصورت "ێ" است که "ئاێر" تلفظ میشود. ئاێر، ئاتر و ئاگر در مناطق
مختلف کردنشین و در زبان کردی آتش معنی میدهند. از آنجا "ئا" در
زبان فارسی بصورت "آ" نوشته میشود، و خیلی از کلمات کردی که در
آنها حرف "ر" بکار رفته به "ش" در کلمات فارسی شده شان تبدیل شده
اند، باحتمال زیاد آتر (کردی) به آتش (فارسی) تبدیل گردیده است.
سوالی که از مورخهای مربوطه در مورد قاعده شان که "انه" در کلمه ی
"یانه" پسوند مکان است پرسید اینست که انه در کلماتی مانند زمانه،
دیوانه و ... پسوند چیست؟! کلمه "یانه" بطور کامل بمعنی مکان و جا
است و در لهجه ی هورامی بمعنی منزل، خانه و معوا و... بکار میرود.
( کید درعلوم زبانشناسی و واژه شناسی بسیار بی دانش است، و این
اظهار نظرها به منطق، مطالعات و مشاهدات متکی هستند). بنابر
توضیحات فوق آییریانه به معنی آتشگاه، آتشخانه یا آتش معوا و ...
نزدیکتر است. بعلاوه، به احتمال زیاد کلمه ی "آریا" هم غلت خورده و
صاف و صیقل یافته ی کلمه ی ئاێر(آییر) است. ورته با تلفظ کردی "وه
رته" هنوز در بعضی مناطق کردنشین بمعنی همان مرتع، چراگاه و منطقه
ی تصاحبی کاربرد دارد. جزء "وه ر" در واژه ی فوق در کلمات ترکیبی
زیادی مانند وه رمال (پیشبند)، وه ر ده س (در دسترس، دم دست، قسمت
جلوی حیوان)، وه ره و خوار(رو به پایین) وه ره و بان (رو به بالا)،
وه رخان (جلوی ایوان یا خانه) و بمعنی جلو، رو، پیش، سمت و غیره
معنی میدهد.
چه مدت زمان و چقدر نیرو و انرژی
صرف شده که آییر، آییر یانه، کرد و یاری را از هم جدا کنند، ولی
قدمت، ذات، ترکیب و بافت آنها هنوز این اجازه را نمیدهد، کار تیمی
متشکل از زبانشناسان، واژه شناسان و مذهبشناسان مسلط به زبان کردی
و لهجه های مختلفش است نه کید. امروزه شاید نیرو و انرژی بغایت
بیشتری صرف میشود که آییر آییریانه را با گرد و خاک سم اسبان
سواران قبیله قریش خاموش کنند.
در فواصل قرون چهارم و پنجم، شاه
خوشین و یارانش خودشان را ادامه دهنده اهداف بهلول، یعنی جمع آوری
پیروان یاری و متشکل کردن این دین، میدانند. چند قرن بعد، سلطان
سهاک و یارانش موفق میشوند که جهان بینی و قوائد دین را بصورت
نوشته درآورند و پیروان یاری گرد هم آورند و متشکل کنند. البته در
فواصل زمانی بین دوره ی بهلول، شاه خوشین و سلطان سهاک، کسان دیگر
برای تحقق خواست و آرزوی دیرینه ی خود یعنی بازسازی تشکیلات
دینیشان کوشیده اند. علاوه بر استدلالهای تاکنونی، آنچه همه ی
کوشندگان راه یاری را از نظر دیدگاهی و باوری به هم ربط و گره
میدهد همان اولویتها، ادبیات و فلسفه ی یاری و کوشش برای زنده کردن
مفهوم و مکتبی بنام یاری است. یاران با زبان عشق و محبت در این راه
میکوشیدند و بهمین دلیل بدون شک کسی بنام علی بن ابیطالب که با
زبان شمشیر در راستای تحمیل و توسعه اسلام میکوشید، نمیتواند پیشرو
یاران بوده باشد. مضافا، در بعضی تاریخها آمده است که عده ای
تناسخی نزد علی بن ابیطالب رفتند و گفتند که ما شما را خدا میدانیم
و میپرستیم، علی گفت توبه کنید و آنها توبه نکردند. علی به
هواداران خود دستور داد که دو اطاق که یک دیوار پنجره دار آنها را
از هم جدا میکرد ساختند. یکی از اطاقها را پر از هیزم کردند و
آنعده را در اطاق دیگر محبوس نمودند. سپس دستور داد که هیزم را آتش
زدند و تناسخیها در دودی که از پنجره وارد اطاقاشان میشد خفه شدند.
(خبرهای رویدادهای اخیر اوشتپه در مناطق میاندواب میتواند به
مظنوین صحت این روایت کمک کند.)
یارسانیان در ایران جمهوری
اسلامی:
از آنجا که یک نظام مذهبی در ایران
حاکم است، آیات و احکام یک مذهب، اسلام قانون کشور است و مذهبی
بودن پیشرط شهروندی و انسان بودن است، تصورش مشکل نیست که اعضای
جامعه ای غیر مسلمان و برسمیت شناخته نشده ای مانند یارسانیان در
چه وضعیت و موقعیت وحشتناک و حقارت آوری و در چه شرایط غیرانسانی
ای زندگی کنند. برخورداری از حقوق و آزادیهای قلیل و مشروط موجود
و خدمات شهروندی ناچیز در گرو مسلمان بودن و یا تعلق داشتن به یکی
از مذاهب برسمیت شناخته شده، میباشند. یاری تنها دین رایج در میان
یارسانیان حتی با همان نامهای اسلامیزه شده اش مانند اهل حق و علی
الهی و ... هم در کشور رسمیتی ندارد و اعضای جامعه مزبور مجبور
میشوند که برای امرار معاش و گذران زندگی تحقیر آمیز خودشان اسلام
را بعنوان مذهب خود بپذیرند. چنین بنظر میرسد که بعد از بیشتر از
چهارده قرن هنوز شمشیرهای محمد و علی توسط توسعه طلبان کنونی اسلام
بر بالای سر یارسانیان میچرخد. بعبارت دیگر نمیتوان سرکوب و تخطی
های گسترده و همه جانبه به انسانیت و موجودیت یارسانیان مشاهده کرد
و ادعا کرد که هجوم مسلمانان پایان یافته است. توسعه اسلام هنوز به
همان خشنی و وحشتناکی اولیه اش در میان یارسانیان ادامه دارد، تنها
افراد و روش کاریها تغییر کرده اند.
در طول حاکمیت رژیم، سردمداران به
خود مسلمان خواندن یارسانیان و انجام واجبات و فرایضشان اعتماد و
اکتفا نکرده اند. تنها به این راضی نشده اند که یارسانیان بخاطر
استخدام، تحصیل، کسب و کار و ... خود را مسلمان قلمداد کنند. بشیوه
های مختلف سعی کرده و میکنند که در دین و فرهنگ آنها رخنه کنند و
بر کلیات و جزئیات باورها و آداب و رسومشان تاثیر گذارند. منازل،
دهات و محلاتشان اسلامیزه کنند. در معرض تبلیغات و تزریقات و
تحقیرات قرارشان دهند. از همان اوائل قدرت گیری ببعد اقدام به
ساختن مسجد و انتصاب امام جمعه در دهات و محلات تماما یارسانی نشین
کردند. جاده کشی، لوله کشی، مدرسه سازی، برق و تلفن کشی و همه ی
امکانات و رفاهیات به مسلمان بودن و داشتن مسجد و امام جمعه و
اقامه ی نماز جماعت مشروط کردند. تیم های تنبور زنی تشکیل دادند و
در عزاداریها منجمله عاشورا به خیابانها آوردند. فاتحه خوانی،
تلاوت آیات قرآن و نوحه خوانی در مراسمهای عزاداریشان تحمیل و
مرسوم کردند. نام بزرگان و اماکن تاریخی و مورد احترامشان اسلامیزه
کردند. امامان و مقدسات اسلام شیعه در فرهنگ و افکارشان خزانده
اند. امر به معروف و نهی از منکر در میانشان باو کرده اند. گروهای
مخوف حزب اللهی، تیمهای خواهران زینب و هسته های جاسوسی در میانشان
تشکیل داده اند. خلاصه، انگار اسلام با تمام توان و امکان در آخرین
جبهه از سرزمینهای اشغالی صف آرائی کرده که پیروزی نهائی را از آن
خود کند و شاید آنرا تحت عنوان جنگ یارسانیان به تاریخ فتوحات خود
اضافه کند.
یارسانیان و فعالین و جریانات
سیاسی:
در طول تاریخ، علاوه بر جهان بینی
دینیشان، گرایشات و خصیصه های صلح خواهانه و مسالمت آمیز و روحیه ی
غیر سلطه جویانه ای که در فرهنگ یارسانیان نهفته است به مزاج و
مرام سلطه جویان، ستیزه جویان و متجاوزان خوشایند نبوده و به
احتمال زیاد منجمله علل سرکوبشان هم بوده اند. گرایشات و خصیصه های
فوق الذکر به مکتبها و گرایشات عرفانی و تصوفی نسبت داده میشوند و
آشکارا و در خفا مسبب ایجاد بی ارادگی، نخوت و نافعال بودن مردم
دانسته شده و به همین دلیل همیشه نکوهش و سرکوب شده اند. زیرا،
شاید ادعای بی جائی نباشد که گفته شود پادشاهان و حکمرانان در
جنگهای درون و برون مرزی خود نیاز به جنگنجویانی درنده خو، بی رحم
و پرخاشگر داشته اند و مطمئنا آموزشهای مناسب برای رسیدن به چنین
هدفی در کتب درسی یارسانیان و پیشینیانشان دیده نشده است. تا
آنجائیکه به اسلام هم مربوط میشود، مقویات از اندازه کافی بیشتر
برای تقویت آن خصایص و صفتها در درون خود دارد. تاثیر آیات و احکام
در بوجود آوردن و تقویت روحیه ی (حالت، مقوله) انتحار (شهادت
طلبی)، امروزه دیگر نه تنها عامه جهانیان بویژه غیر مسلمانان، بلکه
متخصصان امر و روانشناسان برجسته جهان را هم در حیرت فرو برده و
برای توضیح پدیده ی مذکور بی تئوری گذاشته است.
مشاهدات و تجربیات حدود دو دهه و
نیم رویاروئی جریانات اپوزسیون با جمهوری اسلامی نشان از آن دارد
که یارسانیان با صفات و خصوصیات اجتماعی و هویت فرهنگی خودشان در
دیدگاهها و تشکیلاتهای آنها هم، کم یا بیش بیگانه هستند. سیاست
خیلی از جریانات حول مبارزه ی مسلحانه شکل گرفته و چون تعداد
یارسانیان در صف نیروهای مسلح آنها چشمگیر نبوده، گله و انتقاد از
سست بودن و یا نبود حس ملی و مبارزاتی آنها میشود.
مبارزه ی جریانات به اصطلاح ملی
گرا و ناسیونالیستی تحت شعار استراتژیک "دمکراسی برای ایران و خود
مختاری برای کردستان" کهنه شد و مدتی هر چند کوتاه است که جای خود
را به شعار "فدرالیسم" داده است، ولی اسناد و مدارک زیادی در دست
نیست که نشان دهد در صورت تحقق آن اهداف چه دستاوردها و پیامدهای
مثبتی در عمل برای یارسانیان خواهند داشت. تا آنجائیکه کید مطلع
است، هنوز هم بطور شفاف از سیاستهای جریانات مزبور پیدا نیست که
کدام مناطق وشهرهای یارسانی نشین در نظر است که تحت پوشش تشکیلات
اداری کردستان قرارگیرند. اگر در نظر است که انتخاب با مردم باشد،
پس کدام قانون و یا برنامه عمل باید مبنای این انتخاب قرار گیرد و
در برگیرنده کدام حقوق و آزادیها برای کردها منجمله یارسانیان و
یا چه بهبودیهائی در زندگی کنونیشان خواهند شد، هنوز روشن نیستند.
تجربه ی کردستان عراق نشان میدهد
که خودمختاری برای کردستان عملا بمعنی مختار(کدخدا) شدن عده ای
انگشت شمار کرد بود. هر چند آن بخش از کردها با حمایت سازمان ملل و
متحدین بیشتر از یک دهه بطور غیر رسمی و عملا از عراق جدا شده بود،
اما مردم کرد ساکن آنجا بطور عموم نه تنها در چگونگی اداره ی مناطق
تحت کنترلشان بشیوه ای دمکراتیک سهیم نشدند، بلکه حتی در انتخاب
مختار خودشان هم مجاز نشدند. برعکس، نیروهای به توصیف خودشان،
بیرحم ترین و هارترین دشمن ملت کرد یعنی صدام حسین، بخاطر جلوگیری
از مختار شدن یک کرد در جلو چشمان متحیر جهانیان به کردستان
کشانده شد. صدامی که همه ی جنایاتش علیه کردها که امروزه در لیست
اتهاماتش بچشم میخورند به پیش از آن دوستی مصلحتی برمیگردد. بنابر
این نمیتوان صرفا به شعاری که از فراهم کردن موجبات تحققش در عمل
خبری نیست اعتماد کرد. پس از دهه ها مبارزه علیه رژیم، جریانات
مدافع حقوق ملی یا ملیتی کردها، جمهوری اسلامی را بخاطر ظلم مضاعفش
بر کردهای یارسانی بوضوح موضعگیری نکرده و اطلاعیه ی در محکومیتش
منتشر ننموده اند.
تا آنجا که کید مطلع است، تعداد
کمی از یارسانیانی که به صف مجاهدین پیوستند نه تنها مسلمانشان
کردند و آموزشهای انتحاری (شهادت طلبانه) به آنها دادند، بلکه
بقدری احساسات و عواطف انسانیشان را هم تحت تاثیر قرار دادند که با
نزدیکترین عزیزان خود، اعضای خانوادشان مایل به داشتن تماس نیستند.
جریانات چپ که بیشتر از هر جریان
دیگری مدعی دفاع از انسان و زندگی انسانی بوده اند، جمهوری اسلامی
را هنوز بخاطر نقض حقوق و آزادیهای جامعه یارسانیان که تقریبا همه
ی بالغینش هم گارگر هستند، محکوم نکرده اند. هر چند از گاهی رژیم
مزبور بخاطر منجمله سرکوب آزادی عقیده و بیان محکوم شده است، اما
نقض آزادی عقیده ی دینی برای جریانات ما اهمیتی نداشته است. تا
آنجائیکه به مسئله ملی و اقلیتها مربوط میشود، سیاست خیلی از
جریانات چپ در راستای سیاسیتی بوده است که توسط رضا شاه پی ریزی
شد.
بقیه جریانات از جمله سلطنت طلبها،
مشروطه خواهان و پان ایرانیستها سیاستهای شفاف و واقع بینانه ای
پیش نبرده اند که از آنها انتظاری داشت و یا به آنها انتقادی وارد
کرد. اینگونه جریانات از تاریخ گذشته بویژه از تاریخ و فرهنگ
آنهائیکه بعنوان ایل و قبیله نامبرده میشوند، باتلاقی از افتخارات
برای خودشان ساخته و در آن دست و پا میزنند.
تقریبا همه ی رهبران و کادرهای
برجسته ی جریانات سیاسی و فعالین سیاسی منفرد صف اپوزسیون برون
مرزی در کشورهای زندگی میکنند که متعارفا دمکراتیک محسوب میشوند.
آنها شاهد و ناظر انواع مختلف مبارزات و رقابتهای دمکراتیک جریانات
با گرایشات و جهان بینی های متفاوت کشورهای میزبان هستند، روش
فعالیتی و ترکیبات و تنظیمات تشکیلاتیشان را می بینند، در دل فرهنگ
سیاسی و مناسباتشان زندگی میکنند، اما نشانه های کمی از تاثیر
پذیری از آنها دیده میشوند. فیلترهای عقل و حواس اپوزسیون ما اجازه
نمیدهند که متوجه شوند: اینترنت و تراکم ارتباط و گلوبالیزم جهان
را به دهکده ای کوچک مبدل کرده است؛ بشریت مترقی ورای مرزهای
کشوری، ملیتی، زبانی، فرهنگی و ... برنیاز و ضرورت پیوستگی و اتحاد
پای میفشارند و بهم نزدیکتر میشوند؛ بر لزوم و مثبت بودن کثرت
فرهنگی، اتنیکی (ملیتی)، جهان بینی، دیدگاهی و ... تاکید میشود و
در پیشرفت و شکوفائی جامعه موثر میدانند؛ به اطلاعات، خودشناسی،
دگرشناسی و همدیگر فهمی بخاطر سلامتی فردی و اجتماعی و همزیستی
مسالمت آمیز شهروندان و گروها و اجتماعات مختلف اهمیت داده میشوند؛
به موجودیت همدیگر اذعان و احترام گذاشته میشود و رعایت حقوق و
آزادیهای یکدیگر و اجرای قانون و دستورعملها در ایجاد جوی سالم و
مسالمت آمیز و جامعه ای برای همه ی آحاد و اجتماعات ضروری و مثمر
ثمر میدانند؛ و .... عدم برخورداری اپوزسیون ما به حسنها، شاخصها و
خصیصه های فوق و بعلاوه ملاحظات سیاسی، یکجانبه نگری، تنگ نظری و
باریک بینی فکری، خامی علمی، تقدسات و تعصبات کور و ... موجب بی
توجهی و نادیده گیری وضعیت اسفناک یارسانیان و شرایط ناهنجار
زندگیشان بویژه در ایران شده اند.
عکس العمل یارسانیان به وضعیت
خود:
همانطور که در بالا اشاره شد،
خشونت و سلطه جوئی در فرهنگ یارسانیان جائی ندارد. ولی این بدین
معنی نیست که آنها از طروق و روشهای مسالمت آمیز استفاده نکنند و
از خود، موجودیت و هویت خود و حرمت و کرامت انسانی و اجتماعی خود
دفاع نکنند. از همان اوائل بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی، عده ای به
نیابت از طرف این جامعه با خمینی دیدار کردند و نامه ای هم که در
آن تاکید شده بود که اسلام شیعه و دوازده امامانش پذیرفته میشوند و
به جمهوری اسلامی رای مثبت داده میشود، در عوض جامعه یارسانیان
برسمیت شناخته شود و دستور صادر شود که تعقیب، آزار و کشتار اعضای
آن خاتمه یابد. اما تقاضا و درخواست مربوطه مورد توجه ی تازه بقدرت
رسیده ها قرار نگرفت. از آن پس هم و در طی عمر رژیم هر چند از گاهی
تقاضا نامه و یا گله نامه ی خطاب به مسئولین و سردمدارن رژیم برای
جلب توجه شان به وضعیت غیرانسانی یارسانیان نوشته میشود، اما از
جواب مثبت خبری نیست. در این نامه ها و گله نامه ها معیار سنجش
اعمال ناعدالتی و ظلم در حق یارسانیان سخنان امامان و آیات قرآنی
است که خود آنها قانون مدنی کشور هستند، و بر اتکا و استناد به
آنها سیاستها و تصمیم گیریهای رژیم تنظیم و اتخاذ میشوند. معیار
سنجشها باید قوانین و کنوانسیونهای بین المللی بویژه منشور جهانی
حقوق بشر باشند که ظاهرا ایران بعنوان یک کشور به آنها متعهد شده
است. برای تحقق حقوق فردی و اجتماعی خویش، یارسانیان باید به بشریت
و جوامع مترقی و متمدن جهان بپیوندند و به نهادهای بین المللی که
اعتبار خود را در عمل کسب کرده اند مراجع نمایند. ضرورت دارد که
یارسانیان با استفاده از کانالهای ارتباطی و رسانه های جمعی و
اطلاع رسانی وضعیت اسفناک و غیرانسانی خود را انعکاس دهند و در
معرض قضاوت وجدانهای آگاه قرار دهند.
جمعبندی:
در ایران امروز و بنا به شواهد ایران آینده، شهروندان و حقوق و
آزادیهای فردی و اجتماعیشان و حتی موجودیت انسانی و اجتماعیشان
قربانی تک دینی، تک ایدئولوژیکی، تک دیدگاهی، تنگ نظری و باریک
بینی و ... بوده و قوانین مدنی کنونی کشور و سیاستهای اپوزسیون که
قرار است قوانین مدنی ایران آینده بر اساس آنها تدوین شود دمکراتیک
و منطبق بر قوانین و معیارهای متعارف بین المللی نیستند. بعلاوه،
دین، وطن، ملت و ایدئولوژی در تعریفها و کاربردهای کنونیشان در
میان سیاسیون درون و برون مرز بلای آرمش و آسایش فردی و اجتماعی
بوده و مسبب ناسلامتی فردی و اجتماعی و موجب ناسازگاریها و
نامسالمت آمیزهای جامعه هستند. در واقع همه ی اینها باید در خدمت
شهروندان و فراهم سازی و تامین نظم و آسایش برای همه ی آحاد و
اجتماعات جامعه قرار گیرند نه اینکه شهروندان بخاطر آنها جان و
زندگی خود را فدا کنند. کید این وضعیت و روند را بنفع یارسانیان
نمیداند. از طرف دیگر، کید راه چاره زندگی حقارت آمیز یارسانیان را
در سکوت و یا حداکثر مکاتبه با سردمداران و آن هم با اتکا به
استدلالها و اسنادی که خود وضعیت موجودشان را موجب گشته اند، نمی
بیند. یارسانیان باید صدای خود را نه تنها در کشور، بلکه در سطح
بین الملل و آنهم با اتکا و استناد به قوانین و منشورهای مورد قبول
جهانیان بلند کنند و وسیعا اقدام به افشاگری و انعکاس وضعیت خود
نمایند.
اهداف کید:
کید بر این باور است که بخش متمدن
و مترقی بشریت در زندگی اجتماعی خود، دانش و تجربه هائی کسب کرده
اند که عملا میتوانند راه و چاره ی خلاصی یارسانیان را از وضعیت
اسفناک کنونیشان روشنی بخش باشند. آنوقت تحت لوای فرهنگ غرب و
نسبیت فرهنگی دادن به دانش و تجربه ی زندگی اجتماعی و مسالمت آمیز
بشریت پیشرو، تلاش میشود که حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی محدود
و پایمال شوند، یارسانیان باید صدایشان را بلند کنند و بگویند که
فرهنگ بشریت متمدن و مترقی برای ما بیگانه نیست. ما صده ها و هزاره
ها پیش باور داشتیم که انسان خالق است؛ انسانیت و دیدی انسانی،
عاشقانه و محبت آمیز بهمدیگر میتواند زندگی مسالمت آمیزی را برای
همه فراهم کند؛ راه درست تر برای حل اختلافات و تفاوتها بحث و
گفتگو و همدیگر فهمی است؛ دیده دار قادر است که در تاریکی ببیند و
عالمانه و آگاهانه دیده داری کردن بهتر از کورکورانه و گوش بسته
دینداری کردن است؛ قلبی مملو از عشق، محبت و احترام بهتر از دلی پر
از تعصب و تنفر است؛ برابری حقوق و التزامات و همچنین ارزش انسانی
انسانها بهتر از بردگی نیمی از جامعه و بندگی همه است؛ و ....
بطور خلاصه کید در نظر دارد که در
حد توان و امکان (در حال حاضر بسیار ضعیف) از طروق و راههای ممکن
در مورد یارسانیان و وضعیت و شرایط غیرانسانی زندگیشان در ایران،
بنویسد و بگوید. بعلاوه، در زمینه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی
درونگر و برونگر باشد و برداشت خود را انتشار دهد.
هر شخصی که برداشت خود را به اظهار
نظرها و دیدگاهای کید نزدیک و یا منطبق می بیند در صورت تمایل
میتواند در تشکل فرهنگی-سیاسی "کانون یارسانیان دمکرات" در همراهی
و همدلی با دیگران برای زندگی ای ارزشمند و لایق انسان در حد توان
و امکان بکوشد. این نوشته در این اولین قدمها پیشنهادی بوده و در
منزله ی پیش نویس برنامه ای جامع تر و کاملتر عمل میکند که بعدها
دوستانی که به جمع کید میپیوندند تصحیح، تدقیق و تایید کنند.
(با توجه به منحصر بخود بودن
پیشینه و ساختار فکری هر انسان و به تبع آن برداشت شخصی، انتظار آن
نیست که این نوشته پیام در نظر گرفته شده را با وضوح و شفافیتی
کافی و مناسب و بطور یکسان به همه ی خوانندگان برساند. به همین
دلیل، پیشاپیش از دوستانی که با اظهار نظر و ایجاد بحث و مجادله ی
کتبی حول این نوشته در هر چه شفاف تر کردن منظور و پیام آن به کید
کمک میکنند تشکر میشود. لطفا نظرات (پیشنهادات و انتقادات و ...)
خود را با ایمیل زیر ارسال نمائید.
کانون یارسانیان دمکرات
kyd_info@yahoo.se
2005/02/18
هوشیار ا.
|