به‌خێر هاتن بۆ سایتی پێشمه‌رگه‌كان

ی كوردی    Digital clock Local time: GMT:

 

 

 از: سرباز وظیفه ع-م (دیپلم وظیفه)

به: پریزدنت بوش فرمانده و رئیس کره زمین

 موضوع:

 

در خواست یک سرباز از پریزدنت بوش برای تعویق افتادن حمله نظامی به ایران

 جناب آقای پریزدنت بوش اینجانب سرباز صفر ع-م، 17 ماه است که در یکی از پادگانهای سپاه اطراف تهران به خدمت سربازی مشغولم. تا کنون به دلایل واهی 4 ماه اضافه خدمتگرفته ام، اما امید این را دارم که در 22 بهمن به اینجانب عفو رهبری بخورد و اضافه خدمتهایم بخشوده شود. اگر چنین شود 3 ماه دیگر کارت پایان خدمت خویش را دریافت خواهم نمود.

بگزارید ماجرا را از ابتدا برای شما تعریف کنم. ماجرایی که مرا واداشت تا برای شما این نامه را بنویسم. هفته گذشته (12 بهمن) یک آخوند و چند نفر لباس شخصی برای بازدید به پادگان ما آمدند. از شب قبل به ما گفته بودند مقامات بالا قرار است بیایند بازدید و بعضی هم میگفتند که بازدید کنندگان از بیت رهبری هستند. از شب قبل همه در و دیوارها و دستشوییها را حسابی شستیم و پوتینها را حسابی واکس زدیم تا برق افتاد. آخوندی که برای بازدید به پادگان ما آمده بود در مراسم صبحگاه یک ساعت و نیم سخنرانی کرد. بیشتر سخنان وی در مورد حمله نظامی آمریکا به خاک ایران بود. او می گفت: "آمریکا باید درک کند که مردم ایران و حکومت جمهوری اسلامی دو چیز متفاوت نیستند، آنها با هم گره خورده و کاملا با یکدیگر عجین می باشند. حکومت اسلامی را نمی توان از میان برد، و بوش نمی تواند بر مردم ایران چیره شود. جمهوری اسلامی تا سپاه پاسداران را دارد آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. زور و ضرب مردم ایران را متحد خواهد کرد و اگر لشکری در مرزهایشان وارد و در سواحلشان پیاده شود، دیگر فراموش خواهند کرد که گرسنه اند، تنها به یاد خواهند آورد که مسلمانند و ..."

راستش این آخوند آنقدر از جنگ گفت که همه ما را به وحشت انداخت. آن آخوند بی حیا حتی چند بار به شما توهین کرد و این کارش همه ما را ناراحت کرد. آخر همه ما شما را دوست داریم. بقدری که یکی از همدوره ایهای من می گوید که شما امام زمان هستید و تمام نشانه های امام زمان را نیز دارید. حتی آن بمب الکترونیکی شما که سلاحها را از کار می اندازد، در روایات به آن نیز اشاره شده است. دوستم برای ظهور هرچه سریعتر شما روزی 100 تا صلوات می فرستد. دوستان دیگرم می گویند که اگر شما بیایید کاباره ها دوباره باز می شوند، ما میتوانیم کار خوب داشته باشیم، مشروب خوب بخوریم و با دخترها صحبت کنیم و از باقی جوانیمان استفاده کنیم.

موضوع پادگان ما وقتی حساس تر شد که ظهر همان روز (12 بهمن) اعلام آماده باش سراسری کردند و تمام مرخصیها لقو شد. نیم ساعت بعد شایعه شد که یکی از رادیوها آژیر قرمز پخش کرده است و هواپیماهای شما بزرگوار نیروگاههای اتمی ایران را بمب باران کرده اند. همه ما ترسیده بودیم. دیگر برایمان باز شدن کاباره ها، داشتن یک شغل خوب، خوردن مشروب خوب و حتی حرف زدن با دخترها مهم نبود. فقط میترسیدیم که نکند همین الان یک هواپیمای B52 یک بمب چند تنی را بیندازد وسط پادگان ما و بعدش هم برود. ما همه تا سر حد مرگ ترسیده بودیم ولی کاری از دستمان بر نمی آمد. چند نفر به نزد فرمانده پادگان رفتند و سعی کردند به هزار دلیل موجه مرخصی بگیرند ولی موفق نشدند. هرکس به فکر راه فراری می گشت ولی هیچ راه قانونی ای پیدا نکردیم. فقط یکی از بچه ها که شهامتش از ما بیشتر بود با یک تیغ صورت تراشی، زخم عمیقی در زیر زانوی خود ایجاد کرد و فرمانده مجبور شد دستور بدهد او را به بیمارستان اعزام کنند. اینگونه دوست ما موفق شد از پادگان سپاه، یعنی محوطه خطر حسابی دور شود و جانش را نجات دهد. اما نه من و نه سایر دوستانم جرأت تکرار چنین حرکتی را نداشتیم. تمام این ترسها و نگرانیها تا ساعت 7 شب که مراسم شامگاه برگزار گردید ادامه داشت. موقع شامگاه همه با حیرت دیدیم که از 1700 نفر آمار پادگان ما کمتر از 300 نفر حاضر میباشند و تقریبا همه از زیر سیمهای خاردار فرار کرده اند. من دیگر نمی توانستم آنجا بایستم و برای پایان مراسم شامگاه لحظه شماری می کردم. به محض پایان مراسم و متفرق شدن باقی مانده سربازها، وسایل مهمم را برداشتم و از پادگان فرار کردم.

اکنون بیش از یک هفته است که فراری هستم و چون شما بزرگوار حمله نکردید می خواهم به سر خدمتم بازگردم، تا قبل از 22 بهمن مشغول خدمت باشم شاید اضافه هایم بخشیده شوند. البته مادر مهربانم یک نفر پارتی پیدا کرده که این فرار مرا با حد اقل مجازات ماست مالی کنند.

جناب آقای پریزدنت بوش، اکنون از شما تقاضا دارم که کمی هم به حال ما سربازها فکر کنید و حمله نظامی خود را حداقل 3 ماه به تعویق بیاندازید، تا من کارت پایان خدمت خود را دریافت کنم.

براستی اگر چنین کنید بنده هم ایمان خواهم آورد که شما همان منجی موعود حضرت مهدی (عج) می باشید و پس از پایان خدمت سربازی به زیر بیرق شما بزرگوار خواهم آمد و آنجا به شمشیر زدن برای دمکراسی خواهم پرداخت.

 

 

و من ا... توفیق

سرباز وظیفه ع-م

20/11/83

 

 

2005-02-11 خاوه‌نی سایت و کاری تکنیکی سایت ساڵه‌ نه‌ڵۆسی