| سخنان
رفیق خسرو عبداللهی
در مراسم شانزدهمین
سالگرد قتل عام
زندانیان سیاسی | |
روز 18/9/2004, مراسمی به مناسبت شازدهمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367, از طرف انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران در پاریس برگزار گردید. در این مراسم حدود 120 نفر از فعالین سیاسی ایرانی از گرایشات مختلف شركت كردهبودند برنامه مراسم عبارت بود از: گزارشی از وضعیت حقوق بشر در ایران, سخنرانی, شعرخوانی, شهادت چند نفر از زندانیان سابق كه خود شاهد قتل عام بودهاند, میزگرد و نمایش فیلم. رفیق خسرو عبداللهی, نماینده حزب ما در خارج از كشور ضمن شركت در این مراسم, به درخواست مسؤولین انجمن, به ارائه گفتاری در مورد جنایات رژیم در كردستان اقدام نمود. | |
![]() | گفتار نماینده حزب در شانزدهیمن مراسم سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367 |
عنوان گفتار: مختصری درباره جنایات رژیم آخوندی در كردستان | |
با عرض سلام و تشكر از دوستان گرامی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران كه محبت كردند و این اجازه را به من دادند كه به طور مختصر در مورد جنایات رژیم آخوندی در كردستان صحبت كنم. دوستان گرامی! 25 سال پیش خلقهای كشورمان با یك انقلاب شكوهمند و سرتاسری به عمر نظام سلطنتی در ایران پایان دادند. با استقرار رژیم جدید, خلقهای ایران انتظار داشتند كه اهداف و خواستهای مشروع آنان كه رسیدن به آزادی, عدالت اجتماعی, حكومت قانون, رفاه عمومی بود, متحقق گردد. ولی آخوندهای واپسگرا و قدرتطلب با استفاده از امواج خروشان انقلاب و احساسات مذهبی تودههای مردم, انقلاب را از مسیر و اهداف اصلی آن منحرف ساخته و به امید و انتظارات مردم ایران خیانت كردند, و چنان وضعیت سیاهی را بر كشور ما حكمفرما ساختند كه در تاریخ نهتنها ایران بلكه جهان كمتر میتوان مشاهده نمود. دیكتاتوری, سركوب, كشتار, زندان, شكنجه و خفقان, ترور, فقر و بیكاری, جنگ, آوارگی, گرانی و تورم, اعتیاد, فساد و فحشا, ترویج خرافات, فساد اداری, چپاول اموال عمومی و دولتی رهآورد جمهوری اسلامی برای خلقهای ایران طی 25 سال حاكمیت منحوسشان به شمار میآیند. در كردستان رژیم جمهوری اسلامی سرشت ضدمردمی و جنایتكارانه خود را عریانتر و وحشیانهتر نشان دادهاست. خلق كرد نیز مانند سایر خلقهای ایران فعالانه در خیزش سرتاسری و ضدسلطنتی شركت كردهبود, نهتنها به مطالبات دیرینه و مشروع خود نایل نشد, بلكه از همان فردای به حكومت رسیدن آخوندهای انسانستیز مورد یورش و لشكركشی نیروهای رژیم جدید قرار گرفت. اولین یورش در آستانه نوروز 1358 و تنها پنج هفته بعد از پیروزی انقلاب, با كشتار بیرحمانه مردم سنندج آغاز گردید. فرماندههان پادگان سنندج خلع سلاح مركز ژاندارمری توسط مردم را دستاویزی برای این جنایت قرار دادند. حال آنكه در بیشتر مناطق كشور, مراكز پلیس و ژاندارمری خلع سلاح شده و در پارهای مناطق پادگانهای ارتش نیز مورد حمله قرار گرفته و سلاح و مهمات آنها تاراج شدهبود, بدون اینكه چنین كشتار ددمنشانهای از مردم درپی داشته باشد. در جریان چند روز درگیری در اطراف پادگان سنندج, مزدوران مستقر در پادگان با توپ و خمپاره و دوشكا و هلیكوپتر مردم بیدفاع محلههای اطراف را به رگبار بستند. طبق آمار غیررسمی حدود چهارصدوپنجاه نفر از مردم قتل عام شدند. این بود كه نوروز خونین 58 سنندج به عنوان لكهی ننگی بر پیشانی رژیم جمهوری اسلامی در تاریخ مردم كرد به ثبت رسید و شعار "در بهار آزادی جای آزادی خالی" زبانزد همگان گردید. بعد از آن, در 28 مرداد 1358, خمینی با اعلام جهاد علیه مردم كردستان به جنگ و جنایت در كردستان صورت شرعی و اسلامی هم بخشید. ارتش و سپاه و بسیج از هر طرف به كردستان حملهور شدند, اینهمه كافی نبود, ارتجاع احتیاج به جلاّد اسلامی هم داشت, تا بیشتر مردم را بترسانند. صادق خلخالی برای اجرای این امر "اسلامی" تعیین گردید. هر شهری كه اشغال میشد, خلخالی با سریعترین وسیله ممكن وارد میشد, دادگاه شرعی به راه میانداخت, محاكمههای پنج دقیقهای ترتیب میداد و اعدامهای دستهجمعی راهاندازی میكرد. عكس اعدام دستهجمعی اولین دسته از آزادیخواهان كه در سنندج تیرباران شدند, در سراسر دنیا پخش شد و خلخالی شهرت جهانی پیدا كرد. خلخالی دستورش را از امامش گرفته بود, او فقط میكشت, استدلال سادهای هم برای توجیه جنایتهایش داشت, میگفت: "اگر گناهكار باشند كه قصاص شدهاند و از بار گناهشان در روز قیامت كم میشود و اگر بیگناه باشند به جنّت راه خواهند یافت". و این تازه پشت جبهه بود, در جبهه بیشتر آنچه را كه شاه طی سالیان دراز انبار كردهبود, به آزمایش گـذاشته میشد. آخوندها میخواستند بر دشمنانشان یك به یك پیروز شوند, تصمیم داشتند اول از همه, زهر چشم بگیرند, میخواستند زیربناهای یك حكومت مطلقه را پیریزی كنند و از كردستان آغاز نمودهبودند. این را هم خوب میدانستند كه خبلیها تا به سراغ خودشان نروند, صدایشان درنمیآید. به سرعت زندانها پر شد و قبرستانها گسترش یافت. وحشت و تنفر در دل مردم خیمه زدهبود و هر روز به صورتی خود را نشان میداد. نیروهای مقاومت میدانها را به نیروهای نظامی ارتجاع تنگ كرده بودند و ضربههای خردكننده به آنها وارد میآوردند. حكومت زود شروع نموده بود, به همین جهت هم لحظهای به هراس افتاد و این بود كه خمینی بعد از جنگی سه ماهه, به نیت كسب وقت برای بازسازی ارتش و تقویت سپاه پاسداران و تفرقهاندازی كافی در صفوف اپوزیسیون, در 26 آبانماه 58 به مردم كردستان پیام داد كه جنگ پایان مییابد و این بدخواهان! بودند كه میخواستند مردم مسلمان كردستان را از ما برنجانند. و حتی یكروز پول نفت را هم به مردم كردستان هدیه كرد كه ظاهراً جبران مافات گردد. البته این پول هرگز به كردستان نرسید و باصطلاح ملاّخور شد. در حقیقت خمینی تصمیم داشت, اول پایههای ولایت مطلقه خود را استحكام بخشد و آنگاه دستور سربریدن صادر نماید. از این رو پنج ماه صبوری پیشه كرد. مردم كردستان و نیروهای مقاومت نیز قبول كردند. آنها نیز احتیاج داشتند كه هر قدر میتوانند, جنگ را به تأخیر بیندازند و اصولاً آنها هیچوقت آغازگر جنگ نبودند و این را بویژه حزب دمكرات كردستان بارها اعلام نمود و هشدار داد. تمام تلاشهای مسالمتآمیز هیأت نمایندگی و بخصوص حزب دمكرات جهت حل مسئله كردستان سودی نداد.حكومت تصمیم گرفته بود حسابهایش را با كردستان تصفیه كند. لذا در فروردین 59 در مناطق مرزی و نیز در نوسود, مریوان, سقز و بانه جنگ باردیگر شروع شد. هیچ كس باور نمیكرد كه حكومت در شكلی چنین گسترده به جنگ مردم بخشی از ایران برود و به ویران كردن شهرهای خود ایران اقدام نماید. جنگ بیستوپنج روزه سنندج این گستردگی را نشان داد. تیپ زرهی قزوین, هوانیروز كرمانشاه, ستونهای عظیم موتوریزه لشكر كرمانشاه, تیپ سنندج و سپاه پاسداران باضافه بسیج, همه با هم به طرف شهر سنندج با تمام سلاحهایشان شلیك میكردند. سرهنگ صدری فرمانده پادگان سنندج در مصاحبه با روزنامه اقرار كرد كه ساعتی 450 گلوله خمپاره به دخل شهر شلیك میشد. در یك پیام كه بوسیله بیسیم مخابره شده, یك پاسدار از پادگان به گیرنده پیام در باشگاه افسران میگوید: "نترس, مردان خدا آمدند, به كمك شما خواهند رسید, بهامید خدا یك دیوار این شهر را سرپا نخواهیم گـذاشت, یك نفر نباید زنده و سالم از این شهر بیرون برود". آری قصدشان این بود, اما نتوانستند. فقط توانستند 2600 نفر را بكشند. داستان سنندج داستان همه شهرهای كردستان است. جنگ در سقز یكماه, در مهاباد چهل روز, در بانه دو ماه و در مریوان بیست روز طول كشید. اشنویه و بوكان تا اواخر 62 در اختیار نیروهای مقاومت بود. از آن پس, دهات كردستان است كه دچار سرنوشت شهرها میشوند. پای حكومت آخوندی به هرجا میرسید جز مرگ و ویرانی ارمغانی نداشت. در روستاها نیروهای ارتجاع در درندهخویی و خونریزی روی خونخواران و جنایتكاران تاریخ را سفید كردند. هرجا كه در درگیری با پیشمرگان یارای مقاومت را نداشتند و مجبور به عقبنشینی میشدند, به مردم بیدفاع دهات یورش میبردند و ضمن به آتش كشیدن وتخریب خانه و كاشانه مردم به قتل عام مردم بیدفاع میپراختند. در واقع برای حكومت آخوندی هر كردی گناهكار, ضدانقلاب, كافر, مفسدفیالارض و محارب با خدا بود, مگر خلاف آن ثابت میشد. اگر در فلسطین روستاهای "دیریاسین" و "كفرقاسم" و در ویتنام روستاهای "مای لای" تبدیل به نماد وحشیگری و انسانستیزی در زمینه قتل عام گردیدهاند, در كردستان خونین روستاهای متعددی وجود دارند كه اهالی بیدفاع آنها به صورت وحشتناكی به وسیله پاسداران اسلام قتل عام گردیده و از دم تیغ جلادان گـذشتهاند. در این جا برای خودداری از اطاله كلام تنها به مورد روستای "قارنا" اشاره میكنم. در این روستا جنایت در روز 11 شهریورماه سال 58 صورت گرفت. چند روز پیشتر, پیشمرگان حزب دمكرات در فاصله بین روستاهای "قارنا" و "دوآب", در محلی به نام "جواله رهشه" با نیروهای رژیم درگیر شدهبودند و ضربه محكمی به آنها زدهبودند. با دستاویز قراردادن این مسئله, روستای "قارنا" كه در فاصله چند كیلومتری شهر نقده واقع شدهاست, از هر سو محاصره میگردد. ظاهراً لشكریان اسلام به منظور تعقیب پیشمرگان به این روستا روی آوردهبودند. مردم بیدفاع روستا در داخل روستا و در مزارع خود مشغول كار روزانه بودند, و به علت اینكه پیشمرگی در آن حوالی نبود, با دیدن افراد رژیم نگرانی چندانی به دل راه ندادند. اما هنگامی كه از تمامی تپهها و ارتفاعات دوروبر, روستا هدف رگبار قرار گرفت, به طور جدی به هراس افتادند و با شتاب به سوی روستا و خانههای خویش فرار كردند. چندی نپایید كه چند تانك و شماری خودرو به روستا نزدیك شدند و ژـ3 بدستان و قدارهبندان از آنها پیاده شده و به كوچههای روستا ریختند. از چهره پاسداران و كمیتهچیها نفرت و كینه میبارید و از رنگ و رو و رفتارشان پیدا بود كه تشنه خون و جنایت هستند. ملامحمود, پیشنماز روستا بسیار زود به نیت آنها پیبرد. قرآنی را از تاقچهی منزلش برداشت و به سوی آنها براه افتاد. در این حال و وضع, قرآن تنها دلگرمی پیشنماز و مردم روستا بود. لیكن محترم شمردن قرآن و پاسخ سلام پیشنماز روستا رگبار گلولههایی بود كه در سینه پیشنماز فرود آمد. مردم بیدفاع دیگر حساب كار دستشان آمدهبود, ولی متأسفانه راه فراری وجود نداشت, جنایتكاران گروه گروه به منازل میریختند و در ودیوار را آماج گلوله قرار میدادند و با هر كسی كه روبرو میشدند, از پیرو و جوان, با قنداق تفنگ از منزل خارج نموده و آنان را در جلو خانهها, در كوچهها و در برابر مسجد در خون خود غرق میكردند. بعد از چند ساعت كشتار, عطش خونخواران كم كم فروكش كرد. جسد 68 نفر در خانه و كوچههای روستا به خون غلتیده بود. نیروهای مهاجم پس از انجام این كشتار دهشتناك در ساعت 5 بعدازظهر جنازهها را به پشت وانتبار و اتومبیلها بستند و در شهر نقده و روستاهای اطراف آن به نمایش میگـذاردند. سپس اجساد را در تپهها و كوههای اطراف میاندازند, اكثر جنازهها بیسر بودند. شمار زیادی از دهات كردستان شامل این نوع از وحشیگریهای لشكریان اسلام گردیدهاند كه من در اینجا تنها به ذكر نام چند تا از آنها اشاره میكنم: "قهڵاتان" (نقده), ایندرقاش (مهاباد) و سووكهند (مهاباد), سوفیان (پیرانشهر), ساروقامیش (بوكان), بایزیدآباد (نقده), قرهگول (مهاباد), سهوزی (مهاباد), دیلانچرخ (نقده), حهلبی (نقده), كوپكان (نقده), كاریزه شكاكان (نقده), یونسلیان (نقده), دیمهسوور (مهاباد), جعفرآباد (مهاباد), مرجان آباد (مهاباد), ههلهقوش (ارومیه), گیچه (ارومیه), چهقل مصطفی (نقده), گورخانه (نقده), خلیفلیان (نقده), حاجیكند (مهاباد), سنجاق (مهاباد), جبرئیل آباد (اشنویه), گوندهویله (اشنویه), دوآب (اشنویه), ههرزی (سردشت), "نێزهرۆ" (بانه), رولا (ارومیه). و این گوشه كوچكی از جنایات رژیم آخوندی در كردستان است كه به طور اختصار بر روی كاغذ آوردم. والا اگر بخواهیم به طور مشروح به این جنایات بپردازیم باید كتابها نوشت. آری دوستان گرامی, رژیم آخوندی پیك مرگ و جنایت است, دشمن زندگی است, با این دشمن بشریت با هر وسیلهای باید به مقابله برخاست و این تنها راه شرافتمندانه و دفاع از زندگی است, و مردم كردستان بخوبی نشان دادهاند كه رهروان وفادار این راهند. با درود به خاطره همه جانباختگان فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان خونین 67 و تمامی قربانیان سیاستهای سركوب و جنایتكارانه جمهوری اسلامی طی بیستوپنج سال حاكمیت سیاه آن. زندهباد آزادی مرگ بر ارتجاع
| |