ديروز خوزستان، امروز کردستان و فردا سراسر ايران

 

 بايد اذعان نمود که اين جماعت هنوز برگ های رو نکرده بسيارً خطرناک تری در آستين دارند که حدّاقل آنها، دامن زدن به تضادهای قومی و مذهبی در ايران، و نيز جنگ خارجی است


 قتل فجيع و ناجوانمردانهً شوان قادری، جوان مهابادی، و بکارگيری انواع ترفندها در تحريک مردم و بدنبالش کشتار و سرکوب مردم منطقه، در واقع بهانه ايست برای نظامی کردن سرحدات کشورو آماده سازی های مقدماتی برای درگيری، لابد قطعی، با آمريکا و متحدينش

علی سالاری


جمعه ١۴ مرداد ١٣٨۴ – ۵ اوت ٢٠٠۵
رژيم جمهوری اسلامی در کابوس بحران های لاعلاج داخلی و بين المللی از سر استيصال مطلق، به سرکوب مردم دست می يازد. در طول بيش از ربع قرن گذشته، اين رژيم قرون وسطايي، تضمين بقای خود را، در کشتن و کشته شدن خلاصه کرده است. برای رژيمی که "حفظ نظام"، يعنی ولايت مطلقهً فقيه، بالاتر از جان و مال و حيثيت ايرانيان و منافع ملی کشور است، بديهی است که شيوه های حل بحران نيز از دل مردم و جامعه نشأت نمی گيرند، بلکه باندهای مافيايی آن، برای کنترل اوضاع، در پاسخ به هر بحران، بحرانی ديگر را می آفرينند، تا از اين طريق به موجوديت خود موضوعيت بخشند. بويژه با آمدن رييس جمهور جديدی که راست و پوست کنده معتقد است "بالاترين هنر شهادت و بزرگترين هنرمند شهيد است" پرواضح است که عملاً پروژهً حاکميت اسلام طالبانی و القاعده بر ايران، کامل شده است. در اين شرايط ممکن است عقلا از فقهای مطلق انديش و تماميت خواه بپرسند: حالا که ديگرحاکم شده ايد، ديگر چه مرگتان می شود و بيش از اين خون چه کسانی را می خواهيد بزمين بريزيد؟ ولی اگر چنين سئوالی بذهنمان رسيد، شک نکنيم که عمق خون خوارگی و بی رحمی افراطيون مذهبی را هنوز درنيافته ايم. اين جماعت که حالا به قدرت رسيده اند، خوب ميدانند که اگر برای لحظه ای جريان مستمر سرکوب و خونريزی از پيکر مردم ايران قطع شود، ديگر جايی و بهانه ای برای بقايشان باقی نمانده است.

در نوشته های دوسال قبل آمده بود که اولا، از آنجا که عموم تفکرات ايدئولوژيک، اعم از ناسيوناليسم، مدرنيسم، سوسياليسم، و ليبراليسم، بعداز قرون وسطی و پايان يافتن سلطهً مطلقهً مذهبی کليسا پديد آمده اند، عموم رهبران و نيروهای سياسی ايرانی و خارجي، با هر گرايش ايدئولوژيک، توان هضم و درک اين ميزان ازقصاوت و بيرحمی توسط متحجرين مذهبی (که امروزه توسط بن لادن، ملاعمر، خامنه اي، مصباح يزدی و جنتی هدايت می شود) را ندارند؛ و بهمين دليل، از ديدن و تجربهً اين ميزان از بی رحمی و خونريزی حاکميت مطلقهً مذهبی در ايران، انگشت به دهان مانده اند؛ بطوريکه برخی از آنها وقتی تمام پندارهايشان پنه شد، مانند مرحوم بازرگان و يا مسعود رجوی علناً ابراز داشتند، که بليهً حاکميت مطلقهً مذهبی، و ميزان بی رحمی آخوند های مدعی آنرا دست کم گرفته بودند؛ و يا مثل نيروهای ايدئولوژيک چپ، مانند حزب توده و اکثريت، نيز اول گول شعارهای امام و خط امامی ها را خورده و بعد هم قيچی شدند. منظور اينکه در فضای سياسی پيچيدهً ايران، کمتر کسی خطر حاکميت مطلقهً مذهبی را آنطور که هست و تجربه شد، می تواند هضم کند و می توانست پيش بينی نمايد.

نکتهً ديگر اينکه، در برخی از کشورهای اسلامی مانند ترکيه و اندونزی و نيز مالزي، از آنجا که از ارتش مدرن و کلاسيک برخوردارند، نظامی ها نقش مهمی در جلوگيری از گسترش بنيادگرايی مذهبی و افراطی گری نوع خامنه ای و ملاعمر ايفا کرده و می کنند. ولی در ايران اين قضيه کاملا برعکس است، نظامی های تحت امر ولی فقيه، عامل و اهرم اصلی گسترش بنيادگرايی و تحجّر مذهبی هستند. نظام ولايت فقيه الگوی مسلم افراطيون مذهبی اسلامی در سراسر جهان، بقول خودشان "امّ القرای اسلام" است و اين پيروان ملاعمر و بن لادن و امثالهم هستند که از آنها درس و امکان و تدارکات عمليات انتحاری آموخته و زندگی برايشان جز کشتن و کشته شدن مفهوم ديگری ندارد.

حالا با يکدست شدن حاکميت مطلقهً ولايی و روی کار آمدن نظاميان، مدّ نظر داشتن ويژگی های عمدهً اين مذهبيون افراطی و نظامی گرا، می تواند مارا در شناخت راهکارهايی که در پيش می گيرند، ياری دهد. اولين ويژگی اين جماعت خونخوار عبارت است از "امنيتی کردن فضا"، و بدينوسيله در اولويت قراردادن امنيت نظام. بدينوسيله آنها می توانند خودشان را در دل نظام جا بياندازند و در جامعه مطرح کنند. برای اينکار آنها تاکتيک "هم بريدن و هم دوختن" دشمن خارجی را پيوسته دنبال کرده اند. دروغ های نجومی در نماز جمعه های امامی کاشاني، مصباح يزدی و احمد جنتي، و بدنبالش حمله و هجوم و پرونده سازي، حبس، قتل و ترور مخالفين و منتقدين از طرف اين باند، گواه اين رويکرد غيرانسانی است. بديهی است که با تراشيدن دشمن خارجی و بهانهً درگيری مستمر در داخل ، ديگر کسی نمی تواند از آنها سئوال حسابرسی دخل وخرج نموده و توقع سازندگی و مبارزه با فساد داشته باشد. امنيتی کردن فضای جامعه و کوک امنيتی نظام به اين جماعت پيوسته فرصت داده تا هم به تصفيه حساب درونی پرداخته و هم بطور همزمان رقبای سياسی و اقتصادی خود را از صحنه حذف کنند.

در مورد تراشيدن دشمن خارجی، در دوران خاتمی، اينها بهانه داشتند که اصلاح طلبان را به آمريکا و غرب نسبت داده و با قتل و پرونده سازی و زندان و سانسور و تقلّب، آنها را از صحنه خارج سازند. حالا چی؟ و بعد از اصلاح طلبان نوبت چه کسی است؟ بايد اذعان نمود که اين جماعت هنوز برگ های رو نکرده بسيارً خطرناک تری در آستين دارند که حدّاقل آنها، دامن زدن به تضادهای قومی و مذهبی در ايران، و نيز جنگ خارجی است. حتماً شنيده ايد که اين آقای "آ.ن" درمدت کوتاه عهده داری سمت شهرداری تهران، عيد عمرکشون نيز به راه انداخت، بگذريم از اينکه برای اين جماعت خشکه مقدس و تهی مغز، اصلاً مسئلهً شيعه و سنی مطرح نيست و هر دو وقتی معتقد به ولايت فقيه نباشند، در يک رديف، جزء دشمنان خارجی! محسوب می شوند. اينگونه است که در شرايط حضور نظامی آمريکا در چهار سوی مرزهای ايران، در استانهای مرزی کشور، از آذربايجان و خوزستان و بلوچستان گرفته تا کردستان، آنهم در شرايطی که حتی نيروهای سياسی و فعالان سياسی منطقه ای برمبارزهً سياسی اصرار می ورزند، با براه انداختن درگيری های قومي، زمينهً رويارويی مستقيم خارجی را فراهم می سازند.

قتل فجيع و ناجوانمردانهً شوان قادری، جوان مهابادی، و بکارگيری انواع ترفندها در تحريک مردم و بدنبالش کشتار و سرکوب مردم منطقه، در واقع بهانه ايست برای نظامی کردن سرحدات کشورو آماده سازی های مقدماتی برای درگيری، لابد قطعی، با آمريکا و متحدينش. از طرف ديگر، خبرهای ثبت نام و آموزش نيروهای استشهادی در داخل کشور، آنهم از زبان پاسداران راهيافته به مجلس هفتم، در تريبون رسمی کشور، در واقع نشان از کوک جنگی و اعلان غيررسمی جنگ خارجی است؛ فاجعه ای که مدعيان ولايت مطلقه برای ايران تدارک ديده اند. همهً اين شواهد گواه آنست که باند ولی فقيه با روی کار آوردن فاشيستی ترين جناح نظامی درونی رژيم، پيشاپيش با آمريکا و متحدينش اعلان جنگ داده است.

در اين ميان وظيفهً آزادی خواهان ايران، و جهان آزاد چيست؟
جهان آزاد و کشورهای با نظام دموکراسی، با هر عيب و ايرادی که بر سياست های حال و گذشتهً آنها داشته باشيم، بهر حال مجبورند، همانطور که با فاشيسم هيتلری در جنگ دوم جهانی تعيين تکليف کردند، مستقيماً با فاشيسم مذهبی خاورميانه، که قلب آن در تهران می طپد، تعيين تکليف کنند. در غير اينصورت، خود را درگير جنگی فرسايشی در سراسر خاورميانه، مانند درگيری بين فلسطين و اسرائيل نموده، و مجبورند بيش از پيش، از دموکراسی در درون جوامع خود، بخاطر حفظ امنيتشان، مايه بگذارند. بديهی است که در اين درگيری قريب به يقين، ديگر مردم ايران و آزادی خواهانش جانب سرکوبگران خود، يعنی افراطيون مذهبی وطنی مدعی ولايت مطلقهً فقيه را نخواهند گرفت.

ثانياً بايد بياد داشت، در رژيمی که مردم هيچ کاره اند، باندهای مافيايی قدرت اجزای اصلی تشکيل دهندهً آنند. اين باندهای مافيايی عمدتاً حول آخوندهای رأس نظام شکل گرفته، و هرکدامشان عملاً از شبکهً منحصر بفردی، وبعبارتی حاشيهً امنيتي، قضايی و اقتصادی ويژهً خود، از سپاه و بسيج گرفته تا قوهً قضاييه و ساير نهادهای ريز و درشت درون نظام، برخور دارند. بنابراين، با آمدن رييس جمهور جديد و در راستای هر چه يکدست تر کردن نظام، بايد منتظر تصفيه های خونين تر دروني، مانند قتلهای سردارمعين فرد و قاضی مقدسی بود. متهم کردن اپوزيسيون خارج از کشور در اين گونه تصفيه حسابهای خونين داخلی رژيم، مجدداً از همان عدم شناخت ماهيت و کم بها دادن به خونخوارگی باند های قدرت درون رژيم، ناشی می گردد.

می خواهم نتيجه بگيرم که روی کار آوردن آخرين مهره ها، روکردن آخرين برگها، دستيازی به تصفيه حساب خونين درونی و سرکوب اجتماعی مردم خوزستان و کردستان، نه از سرقدرت، بلکه نشانه های روشن استيصال رژيمی است که درچنبرهً بحران مشروعيت داخلی و فشارهای رو بتزايد بين المللي، گرفتار آمده است. اميد است که ساير شهرهای ايران، بعنوان همبستگی با مردم خوزستان و کردستان به تعطيل عمومی و مسالمت آميز دست زده و بدين وسيله از گسترش سرکوب عمومی مانع شده، دست رژيم را در بحران آفرينی و جنگ افروزی ديگر ببندند.

مسئلهً اصلی ديگر که نه تنها دل مشغولی آزاديخواهان و فعالين سياسی کشور، بلکه تيتر خبرگزاری های بين المللی را بخود اختصاص داده است، ادامهً اعتصاب غذای آقای اکبر گنجی است؛ که عليرغم همهً فشارهای بين المللی و نيز دخالت اروپايی ها و حتّا دبيرکل سازمان ملل، آقای کوفی عنان، نه تنها آزاد نشده بلکه در بيمارستان نيز ممنوع ملاقات شده است. در اين رابطه، فکر می کنم، بويژه ما ايرانيان خارج از کشور، مسئوليت سنگينی بردوش داريم و بايستی در هر کجا از وکلای محلی و دولتهای کشورهای محل اقامت خود، از طريق ملاقات، فاکس و تلفن، مصراً بخواهيم که دولت ايران را برای آزادی آقای گنجی و ديگر زندانيان سياسی تحت فشار قرار دهند.

موفق و سربلند باشيد.
‏جمعه‏، 2005‏/08‏/05
(قابل توجه دوستانی که اين سلسله مقالات را دنبال می کنند، از اين پس می توانيد نوشته های مرا در وبلاگ "گذار به دموکراسي" به آدرس: http://www.gozarbedemocracy.blogspot.com
 دنبال کنيد و در بخش کامنت نظرات موافق و مخالف خود را بيفزاييد.)

 

منبع سایت اخبار

  © www.peshmergekan.com

2005-08-05 14:36